چهار سریال Apple TV که حتی از «Severance» هم بهتر هستند!
زیسان: مرضیه جعفری؛ اپل تیوی در دوران سرویسهای استریم، جایگاه بسیار قدرتمندی برای خودش ساخته و توانسته بهراحتی با غولهایی مثل نتفلیکس و آمازون پرایم رقابت کند. این پلتفرم که در سال ۲۰۱۸ راهاندازی شد، با سریال Ted Lasso به شهرت گستردهای رسید؛ سریالی که بسیاری آن را یکی از بهترین سیتکامهای دهه ۲۰۲۰ میدانند.
اپل تیوی خیلی زود به سراغ ژانرهای مختلف رفت و آثاری خلاقانه مانند Severance را تولید کرد؛ سریالی که دهها نامزدی و جایزه معتبر کسب کرد و به پربینندهترین مجموعه این سرویس تبدیل شد.
با این حال، تنوع ژانری اپل باعث شده ایدههای بسیار خلاقانه دیگری هم به یکی از بهترین آثار تلویزیونی سالهای اخیر تبدیل شوند؛ از علمیتخیلیهای جاهطلبانه گرفته تا تریلرهای جاسوسی و داستانهای آخرالزمانی. هرچند Severance همیشه یکی از بهترین آثار Apple TV خواهد بود، اما رقبای بسیار جدیای هم دارد.

۱. Slow Horses؛ نمایش واقعگرایانه از دنیای جاسوسی
برخلاف بسیاری از آثار جاسوسی که سازمانهای اطلاعاتی را مجموعههایی بینقص و پر از مأموران نخبه نشان میدهند، Slow Horses این کلیشهها را کنار میگذارد و تصویری واقعیتر ارائه میدهد.
این سریال که بر اساس رمانهای میک هرون ساخته شده، داستان مأموران بدنام و تنزلرتبه MI۵ را روایت میکند؛ افرادی که به دفتری فرعی و کماهمیت به نام Slough House تبعید شدهاند.
با وجود ظاهر آشفته این دفتر، مدیریت آن بر عهده جکسون لمب است؛ یکی از باهوشترین مأمورانی که تاکنون برای MI۵ کار کرده است. او ظاهری تنبل، نامرتب و غیرحرفهای دارد، اما پشت این ظاهر، ذهنی فوقالعاده تیز و بیرحم پنهان شده که میتواند بدون حضور مستقیم در میدان، پیچیدهترین مشکلات را حل کند.
هرچند مأموران این دفتر به اندازه رئیسشان نابغه نیستند، اما در انجام مأموریتها اغلب از دیگر نیروهای MI۵ موفقتر عمل میکنند.

در هسته اصلی داستان، گروهی از آدمهای شکستخورده قرار دارند که به دنبال فرصتی برای جبران گذشتهاند؛ افرادی که وقتی تحت فشار قرار میگیرند، تواناییهای فوقالعادهای از خود نشان میدهند.
سریال بهخوبی میان طنز تلخ و تعلیق جدی تعادل برقرار میکند و موضوعاتی مانند تهدیدهای تروریستی، توطئههای سیاسی و رقابتهای اداری را به تصویر میکشد.
در نهایت، Slow Horses درباره قدرت «فرصت دوباره» است و همزمان، تصویری واقعبینانه از آشفتگیهای سازمان MI۵ ارائه میدهد. همین ترکیبِ فیلمنامه هوشمندانه، شخصیتهای ماندگار و نمایش باورپذیر دنیای جاسوسی باعث شده این سریال جانی تازه به ژانر جاسوسی ببخشد.

۲. The Studio؛ طنزی دوستداشتنی درباره هرجومرج سینما
کمتر سریالی توانسته آشوب پشت صحنه صنعت فیلمسازی را به اندازه The Studio باهوش و بامزه به تصویر بکشد. داستان درباره مدیر استودیویی به نام مت رمیک است که مدام میان دو خواسته متضاد گرفتار میشود؛ از یک طرف فشار برای ساخت فیلمهای پرفروش و از طرف دیگر خواستههای هنری کارگردانان و عوامل.
سریال با لحنی سبک و سرگرمکننده، پشت پرده نهچندان پرزرقوبرق هالیوود را نشان میدهد؛ جایی که همه چیز پر از مذاکره، مصالحه و تصمیمهای دشوار است.
هرچند بخش زیادی از طنز سریال از مسخره بودن برخی رفتارهای صنعت سینما میآید، اما سریال هرگز عشق و اشتیاق هنرمندان به فیلمسازی را مسخره نمیکند و برای جنبه خلاقانه این هنر احترام قائل است.
همچنین به تأثیر سرویسهای استریم، فرهنگ دنبالهسازی و تغییر سلیقه مخاطبان نیز با نگاهی طنزآمیز میپردازد.
The Studio با استقبال بسیار خوب منتقدان روبهرو شد و حضور بازیگران مشهور در نقشهای افتخاری، مرز میان واقعیت و داستان را کمرنگتر کرد.
این سریال در نخستین فصل خود دو رکورد در جوایز امی ثبت کرد؛ هم بیشترین تعداد نامزدی برای یک سیتکام تازه و هم بیشترین تعداد جایزه برای یک فصل کمدی.

۳. See؛ بازآفرینی خلاقانه دنیای پساآخرالزمانی
تقریباً هر سرویس استریمی یک سریال فوقالعاده دارد که کمتر از آنچه شایسته است دیده شده؛ برای Apple TV این سریال See است. داستان صدها سال پس از شیوع بیماریای مرگبار رخ میدهد که بیشتر انسانها را از بین برده و بازماندگان را نابینا کرده است.
سریال تصور میکند اگر همه انسانها نابینا باشند، تمدن چگونه شکل خواهد گرفت.
جهانسازی آن بسیار دقیق است و نشان میدهد فرهنگ، مذهب، سیاست، فناوری، جنگ، ارتباطات و ساختار قدرت چگونه در جامعهای بدون بینایی تغییر میکنند. شخصیتها برای بقا به شنوایی فوقالعاده، درک فضایی و حتی حافظه بویایی متکی هستند؛ مفاهیمی که برای انسان امروزی تقریباً غیرقابل تصور است.
نتیجه، جهانی کاملاً متفاوت از آثار آخرالزمانی رایج است و See را به یکی از خلاقانهترین سریالهای علمیتخیلی تبدیل میکند.
هرچند بابا واس با بازی جیسون موموآ شخصیت محوری داستان است، اما شخصیتهای دیگر، بهویژه ضدقهرمانها، نیز بسیار عمیق و پیچیده طراحی شدهاند.
صحنههای مبارزه هم یکی از نقاط قوت اصلی سریال هستند؛ نبردهایی که نه بر پایه دیدن، بلکه بر اساس صدا، حرکت و غریزه طراحی شدهاند و همین ویژگی، هیجان منحصربهفردی به آنها داده است. مهمتر از همه، سریال نابینایی را صرفاً یک ترفند داستانی نمیداند، بلکه آن را اساس شکلگیری کل جهان داستان قرار میدهد.

۴. Foundation؛ تبدیل تاریخ کهکشانی به یک حماسه علمیتخیلی
Foundation اقتباسی از مجموعه رمانهای کلاسیک آیزاک آسیموف است؛ اثری که سالها ساخت آن غیرممکن به نظر میرسید. اگرچه برخی طرفداران کتابها از تغییرات سریال، بهویژه حضور طولانیتر شخصیتهای اصلی، انتقاد کردند، اما همین تصمیم باعث شد مخاطبان ارتباط عاطفی عمیقتری با شخصیتها برقرار کنند.
داستان، فروپاشی تدریجی امپراتوری کهکشانی را طی چند قرن روایت میکند و در نتیجه، بیش از آنکه صرفاً یک داستان فضایی باشد، شبیه یک درام تاریخی عظیم در مقیاس کهکشان است. در مرکز داستان، هری سلدون قرار دارد؛ ریاضیدانی که با استفاده از پیشبینیهای علمی خود سقوط اجتنابناپذیر امپراتوری را پیشبینی میکند.
وقتی امپراتور هشدارهای او را نادیده میگیرد، سلدون سازمانی به نام Foundation را بنیان میگذارد تا از نابودی کامل تمدن جلوگیری کند.
برخلاف بسیاری از آثار علمیتخیلی که بر اکشن تمرکز دارند، Foundation بیشتر به چرخههای تاریخ، سیاست و تمدن میپردازد.
جلوههای بصری آن خیرهکنندهاند؛ از شهرهایی که کل سیاره را پوشاندهاند گرفته تا مناظر بیگانه و فناوریهای آیندهنگر. با این حال، این شکوه بصری هرگز بر شخصیتها غلبه نمیکند و در نهایت، کشمکشهای انسانی و احساسات شخصیتها موتور محرک اصلی داستان باقی میمانند.