اپل ۱۰ میلیارد دلار خرج کرد تا ماشینی بسازد که هرگز وارد خیابان نشد؛ چرا پروژه «تایتان» شکست خورد؟
زیسان: اپل یک دهه تلاش کرد وارد صنعتی شود که برایش غریبه بود؛ هزاران مهندس، چندین تغییر استراتژی، میلیاردها دلار هزینه و در نهایت یک تصمیم کوتاه: پروژه Apple Car تمام شد. اما چرا یکی از ثروتمندترین شرکتهای جهان نتوانست یک خودرو بسازد؟
صبح ۲۷ فوریه ۲۰۲۴، نزدیک به ۲ هزار نفر از کارکنان اپل فهمیدند محصولی که شاید یک دهه از عمر حرفهایشان را گرفته بود، دیگر وجود خارجی نخواهد داشت.
جلسه کوتاه بود.
مدیران اپل اعلام کردند Project Titan، پروژه محرمانه ساخت خودروی برقی و خودران، متوقف میشود. بخشی از کارکنان به تیم هوش مصنوعی منتقل میشدند، برخی باید برای موقعیتهای دیگر در اپل درخواست میدادند و برای صدها نفر نیز تعدیل نیرو در پیش بود.
اپل هرگز رسماً درباره جزئیات این پروژه صحبت نکرده بود، اما گزارشهای متعدد نشان میدادند که شرکت تقریباً یک دهه روی آن کار کرده و هزینه پروژه به بیش از ۱۰ میلیارد دلار رسیده است.
ماشین اما هرگز ساخته نشد.
نه کارخانهای برای Apple Car افتتاح شد، نه مشتریای پشت فرمان آن نشست و نه حتی یک دستگاه برای فروش به نمایشگاههای اپل رسید.
این یکی از عجیبترین شکستهای تاریخ صنعت فناوری است؛ اما اگر داستان را دقیقتر نگاه کنیم، شاید مسئله فقط شکست یک خودرو نباشد.
داستان Apple Car، داستان شرکتی است که فهمید حتی داشتن پول، مهندس و فناوری کافی نیست؛ اگر هنوز دقیقاً ندانید چه چیزی میخواهید بسازید.

پروژه تایتان از کجا شروع شد؟
داستان به سال ۲۰۱۴ برمیگردد؛ زمانی که اپل تصمیم گرفت وارد صنعت خودرو شود.
آن زمان بازار خودروهای برقی در حال تغییر بود و Tesla به مهمترین نام این حوزه تبدیل شده بود.
اپل که با آیفون صنعت تلفن همراه را دگرگون کرده بود، ظاهراً تصور میکرد خودرو نیز میتواند محصول بزرگ بعدی باشد.
نام داخلی پروژه شد:
Project Titan
تیم بزرگی از مهندسان اپل و متخصصان صنعت خودرو به آن پیوستند و شرکت حتی افرادی از شرکتهای خودروسازی، از جمله تسلا، جذب کرد.
در مقطعی شمار کارکنان پروژه به حدود ۵ هزار نفر رسید؛ عددی که مربوط به یکی از دورههای اوج پروژه بود، نه تعداد کارکنان در زمان لغو آن. هنگام اعلام پایان پروژه، تعداد افراد درگیر حدود ۲ هزار نفر گزارش شد.
اما مشکل از همینجا آغاز شد.
اپل نمیتوانست روی یک سؤال ساده به توافق برسد:
دقیقاً قرار است چه ماشینی بسازیم؟
یک سال خودرو؛ سال بعد خودروی خودران
در ابتدا ایده نسبتاً سادهتر بود.
اپل میخواست خودرویی برقی بسازد که بتواند با تسلا رقابت کند.
اما بعد رؤیا بزرگتر شد.
چرا فقط یک خودروی برقی؟
اگر اپل قرار است وارد این صنعت شود، چرا ماشینی نسازد که خودش رانندگی کند؟
اینجا بود که پروژه به سمت فناوری خودران حرکت کرد و در مقطعی حتی رؤیای خودران سطح ۵ مطرح شد؛ یعنی خودرویی که در شرایط تعریفشده نیازی به راننده انسانی نداشته باشد.
اما فناوری خودران بسیار دشوارتر از چیزی بود که در ابتدا تصور میشد.
اپل بعداً از آن رؤیای بزرگ عقب نشست و به سمت سیستمهای کمکراننده پیش رفت؛ چیزی نزدیکتر به فناوریهایی که در خودروهای امروزی وجود دارد.
در سالهای بعد، دوباره طراحی و هدف پروژه تغییر کرد.
طبق گزارش بلومبرگ، اپل طی این سالها دستکم پنج طراحی عمده برای خودرو را بررسی کرد و بیش از یک میلیون مایل آزمایشهای خودران انجام داد.
به عبارت دیگر، اپل فقط یک خودرو نساخت و شکست نخورد.
اصلاً نتوانست برای مدت طولانی روی یک تعریف ثابت از خودرو توافق کند.
چهار مدیر برای یک پروژه
یکی از عجیبترین بخشهای ماجرا، تغییرات مدیریتی بود.
Project Titan در طول عمر خود چند رهبر مختلف داشت و ساختار آن بارها تغییر کرد.
همین مسئله به یکی از نشانههای اصلی سردرگمی پروژه تبدیل شد.
در روایتهایی که بعد از لغو پروژه منتشر شد، برخی کارکنان حتی نام غیررسمی و طعنهآمیزی برای آن داشتند:
Titanic disaster
یا همان «فاجعه تایتانیک».
این تعبیر بهطور مشخص در گزارش نیویورکتایمز که پس از لغو پروژه منتشر شد، نقل شد. کارکنانی که در پروژه حضور داشتند احساس میکردند برنامه بارها شروع، متوقف و دوباره از نو تعریف شده است.
البته این لقب رسمی اپل نبود و نباید آن را چنین معرفی کرد.
اما شاید بهترین استعاره برای پروژهای باشد که قرار بود اپل را به آینده ببرد و خودش در میان تغییر مسیرهای متعدد گرفتار شد.
اپل حتی به خرید تسلا هم فکر کرده بود
این بخش از داستان واقعاً جذاب است.
اپل در میانه دهه ۲۰۱۰ فقط به ساخت خودرو فکر نمیکرد؛ موضوع خرید تسلا نیز مطرح شده بود.
گزارش بلومبرگ درباره تاریخچه Apple Car میگوید اپل درباره همکاری یا خرید شرکتهای مختلف خودروسازی مذاکره یا بررسیهایی داشت و تسلا نیز در میان گزینهها بود.
ایلان ماسک نیز در سال ۲۰۱۴ گفته بود که با اپل گفتوگوهایی داشته است، اگرچه او احتمال خرید تسلا توسط اپل را در آن مقطع بسیار پایین دانسته بود.
اما یک نکته را باید اصلاح کرد:
اینکه بگوییم «اپل میتوانست تسلا را با ۲۸ میلیارد دلار بخرد و اگر میخرید امروز بیش از یک تریلیون دلار ارزش داشت» بیشتر یک مقایسه فرضی و هیجانانگیز است تا یک واقعیت تاریخی قابل اثبات.
ارزش تسلا در آن دوران بسیار کمتر از امروز بود، اما معلوم نیست آیا فروشندهای وجود داشت، آیا اپل واقعاً پیشنهاد رسمی خرید داده بود یا معامله با چه قیمتی انجام میشد.
بنابراین بهتر است این بخش را اینطور ببینیم:
اپل در زمانی که تسلا هنوز غول امروزی نبود، فرصت همکاری یا حتی خرید آن را بررسی کرد؛ اما در نهایت تصمیم گرفت خودش وارد میدان خودرو شود.

۱۰ میلیارد دلار کجا رفت؟
یکی از پرتکرارترین اعداد درباره Apple Car، بیش از ۱۰ میلیارد دلار است.
این رقم از گزارش نیویورکتایمز آمده و رسانههای متعددی نیز آن را نقل کردهاند. گزارش بلومبرگ هم هزینه پروژه را بهطور متوسط حدود یک میلیارد دلار در سال برآورد کرده است؛ البته هزینه واقعی فقط به تیم مستقیم خودرو محدود نمیشد و تیمهای دیگری در زمینه تراشه، دوربین، نرمافزار و خدمات ابری نیز درگیر بودند.
پس یک اصلاح مهم:
این ۱۰ میلیارد دلار را نباید به شکل یک «چک ۱۰ میلیارد دلاری برای ساخت خودرو» تصور کرد.
این هزینه در طول حدود یک دهه و برای مجموعهای از موارد صرف شد:
- حقوق هزاران مهندس و متخصص
- تحقیق و توسعه
- طراحی خودرو
- نمونههای اولیه
- سیستمهای خودران
- حسگرها و دوربینها
- تراشههای اختصاصی
- نرمافزار
- آزمایش خودرو
- زیرساخت و تجهیزات
- همکاری با شرکتهای خارجی
و بسیاری از این فناوریها احتمالاً کاملاً دور ریخته نشدند.
اپل پول زیادی خرج کرد، اما همه آن پول الزاماً تبدیل به «یک ماشین» نشد؛ بخشی از آن تبدیل به دانش و فناوری شد که ممکن است در محصولات دیگری استفاده شود.
و اینجا میرسیم به یکی از عجیبترین چیزهایی که اپل ساخته بود
حتی اگر Apple Car هیچوقت به خیابان نرسید، اپل برای مغز آن دست خالی نبود.
طبق گزارش مارک گرمن از بلومبرگ، تیم Apple Silicon در حال ساخت تراشهای اختصاصی برای خودرو بود که توان پردازشی آن تقریباً معادل چهار تراشه M2 Ultra عنوان شد. این تراشه در زمان لغو پروژه تقریباً به مراحل پایانی توسعه رسیده بود.
این نکته را باید با احتیاط خواند. گزارش نمیگوید اپل چهار M2 Ultra را داخل خودرو گذاشته بود؛ بلکه صحبت از تراشهای اختصاصی با توان پردازشی در آن حدود است.
همچنین گزارشهای منتشرشده از یک هسته نرمافزاری با نام safetyOS خبر میدهند که بخشی از سیستمعامل موردنظر خودرو بود.
یعنی در لحظهای که پروژه مرد، بعضی از فناوریهایش اتفاقاً بسیار پیشرفته بودند.
مشکل اپل این نبود که هیچ فناوریای نداشت.
مشکل این بود که فناوری بهتنهایی نمیتوانست یک کسبوکار خودروسازی بسازد.
اپل با چیزی روبهرو شد که آیفون هرگز با آن روبهرو نشده بود
اپل در صنعت فناوری یک مزیت بزرگ دارد:
وقتی محصولی مثل آیفون را میسازد، میتواند سختافزار، سیستمعامل، تراشه، نرمافزار و تجربه کاربری را تا حد زیادی تحت کنترل خودش نگه دارد.
اما خودرو داستان دیگری است.
خودرو فقط یک کامپیوتر با چهار چرخ نیست.
شما باید:
طراحی کنید.
تأمین کنید.
تست کنید.
تولید کنید.
استانداردهای ایمنی را رعایت کنید.
شبکه خدمات پس از فروش داشته باشید.
قطعات یدکی تأمین کنید.
گارانتی بدهید.
و مهمتر از همه، باید محصولی بسازید که اگر کوچکترین نقصی در آن رخ داد، جان انسانها را به خطر نیندازد.
این همان جایی بود که رؤیای «اپلِ خودرو» با واقعیت صنعت خودرو برخورد کرد.
یک مشکل دیگر: اپل میخواست ماشینش ارزان نباشد
گزارشهای آن زمان نشان میدادند که یکی از مشکلات اساسی پروژه، قیمت احتمالی خودرو بود.
اگر اپل میخواست فناوریهای پیشرفته خودران، تراشه اختصاصی و سختافزار پیچیده را در یک محصول قرار دهد، قیمت خودرو میتوانست بسیار بالا باشد.
در مقطعی قیمت حدود ۱۰۰ هزار دلار برای خودرو مطرح شده بود، اما اپل در نهایت به دنبال کاهش قیمت و سادهتر کردن سطح خودران رفت.
اینجا یک سؤال اساسی ایجاد شد:
چرا کسی باید ۱۰۰ هزار دلار برای یک خودروی اپل بپردازد؟
آیا حاضر بود در این قیمت با خودروهای لوکس آلمانی رقابت کند؟
آیا میتوانست با تسلا رقابت کند؟
آیا اپل حاضر بود حاشیه سود کمتر صنعت خودرو را بپذیرد؟
و آیا مشتریان واقعاً حاضر بودند برای لوگوی اپل چنین مبلغی بپردازند؟
هیچ پاسخ مطمئنی وجود نداشت. صنعت خودرو حاشیه سود بسیار متفاوتی میان شرکتها و مدلها دارد و نمیتوان یک عدد ثابت برای همه خودروها تعیین کرد.
برای نمونه، بلومبرگ در مقایسهای برای سال مالی ۲۰۲۳، حاشیه سود ناخالص تسلا را حدود ۱۸.۲ درصد در برابر ۴۴.۱ درصد برای اپل قرار داده بود. در همان جدول، حاشیه سود ناخالص Rivian منفی و Lucid نیز بهشدت منفی بود.
پس مسئله واقعی برای اپل این نبود که: «ماشین فقط دو درصد سود دارد.» مسئله این بود که اقتصاد صنعت خودرو بهمراتب سختتر و سرمایهبرتر از کسبوکار اصلی اپل بود.
اپل عادت داشت محصولی با حاشیه سود بسیار بالا و مقیاس عظیم بفروشد.
اما خودرو کارخانه، زنجیره تأمین، سرمایهگذاری عظیم و ریسک عملیاتی بسیار متفاوتی دارد.

و درست در همین زمان، بازار خودرو برقی هم دیگر آن رؤیای ساده نبود
وقتی Project Titan شروع شد، خودروهای برقی یکی از جذابترین داستانهای فناوری بودند.
اما تا ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴، بازار پیچیدهتر شده بود. تسلا با کاهش قیمتها برای حفظ تقاضا مواجه بود. خودروسازان سنتی درباره میزان سرمایهگذاری خود در خودروهای برقی تجدیدنظر میکردند.
برخی استارتاپهای EV با مشکلات مالی روبهرو شدند.
و مشتریان هنوز با مسائلی مثل قیمت بالا، زیرساخت شارژ و محدودیتهای استفاده مواجه بودند.
Reuters نیز هنگام اعلام لغو Project Titan، به کاهش تقاضای جهانی برای خودروهای برقی و فشارهای اقتصادی بهعنوان بخشی از زمینه تصمیم اپل اشاره کرد.
پس اپل در بدترین لحظه ممکن فهمید که شاید ورود به یک صنعت کاملاً جدید آنقدرها هم جذاب نباشد.
و ناگهان ChatGPT آمد
در سال ۲۰۲۲، اتفاقی افتاد که معادلات صنعت فناوری را تغییر داد.
ChatGPT منتشر شد.
ناگهان شرکتهای فناوری فهمیدند موج بعدی ممکن است نه خودرو، نه واقعیت افزوده و نه حتی گوشی جدید باشد.
هوش مصنوعی مولد بود.
مایکروسافت سرمایهگذاری سنگینی روی این حوزه انجام داد. گوگل Gemini را توسعه داد.
شرکتهای مختلف به سمت مدلهای زبانی، تراشههای AI و مراکز داده رفتند.
و اپل؟
اپل نسبت به برخی رقبا دیرتر وارد این موج شد.
Reuters در سال ۲۰۲۴ گزارش کرد که تیم کوک تحت فشار سرمایهگذاران درباره استراتژی هوش مصنوعی قرار گرفته بود، اما همزمان تأکید میکرد اپل در حال انجام سرمایهگذاریهای قابل توجه در این حوزه است.
در ژوئن ۲۰۲۴، اپل سرانجام Apple Intelligence را معرفی کرد؛ مجموعهای از قابلیتهای هوش مصنوعی که قرار بود در اکوسیستم دستگاههای این شرکت ادغام شوند.
و اینجا بود که مسیر دو پروژه کاملاً از هم جدا شد:
یک پروژه میخواست اپل را وارد صنعت خودرو کند.
پروژه دیگر میخواست هوش مصنوعی را وارد میلیاردها دستگاه موجود اپل کند.
کدامیک منطقیتر بود؟
اپل لازم نبود برای هوش مصنوعی یک کارخانه خودرو بسازد
این شاید مهمترین تفاوت باشد.
اگر اپل یک خودروی موفق تولید میکرد، باید میلیونها خودرو تولید و توزیع میکرد.
اما اگر یک مدل هوش مصنوعی موفق روی آیفون، مک، آیپد و سایر محصولات اپل قرار بگیرد، همان سختافزارهایی که مردم از قبل دارند میتوانند به کانال توزیع آن تبدیل شوند.
این مزیت فوقالعاده بزرگی است.
اپل در سال ۲۰۲۴ بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار در پنج سال گذشته صرف تحقیق و توسعه کرده بود؛ یعنی منابع لازم برای رقابت در AI را داشت، اما لازم نبود همه این سرمایه را صرف ساخت یک صنعت جدید از صفر کند.
یک برآورد مستقل پیشبینی میکرد اپل در سال ۲۰۲۴ حدود ۴.۷۵ میلیارد دلار برای سرورهای مورد استفاده در زیرساخت AI هزینه کند.
این تفاوت کوچک در نگارش، برای یک گزارش معتبر بسیار مهم است.
اپل حتی مسیر متفاوتی برای AI انتخاب کرد
اپل برخلاف برخی شرکتهای فناوری، از ابتدا تصمیم نگرفت همه چیز را به مدلهای عظیم ابری بسپارد.
Apple Intelligence ترکیبی از پردازش روی دستگاه و پردازش ابری خصوصی است.
خود اپل توضیح داده که یکی از مدلهای بنیادین این سیستم حدود ۳ میلیارد پارامتر دارد و برای اجرا روی دستگاه طراحی شده، در حالی که مدل بزرگتر برای Private Cloud Compute روی سرورهای مبتنی بر Apple Silicon اجرا میشود.
یعنی حتی در AI هم اپل همان فلسفه قدیمی خودش را دنبال کرد:
کنترل سختافزار + نرمافزار + پردازش.
همان چیزی که در آیفون جواب داده بود.
پس آیا اپل اشتباه کرد؟
این سؤال جذابتر از «چرا شکست خورد؟» است.
چون ممکن است پاسخ این باشد: هم بله، هم نه.
بله، چون اپل حدود یک دهه و بیش از ۱۰ میلیارد دلار روی پروژهای هزینه کرد که به محصول تجاری تبدیل نشد. اما نه، چون بسیاری از فناوریهایی که در Project Titan توسعه یافتند میتوانند در پروژههای آینده استفاده شوند.
پس این یک شکست کامل از جنس «همه چیز نابود شد» نیست.
اپل از پروژه تراشه، پردازش هوش مصنوعی، سیستمهای خودران، حسگرها، مدیریت انرژی، نرمافزار ایمنی و رباتیک چیزهای زیادی یاد گرفت.
گزارشهایی حتی بعد از لغو خودرو از انتقال بخشی از فناوریها و نیروهای پروژه به حوزههایی مانند رباتیک خانگی خبر دادند.

چرا اپل در نهایت ترمز را کشید؟
اگر بخواهیم همه داستان را در یک قاب قرار دهیم، چند دلیل کنار هم قرار میگیرند:
۱. پروژه نمیدانست دقیقاً چه میخواهد بسازد
خودروی برقی؟
خودران؟
خودروی لوکس؟
خودرویی ارزانتر؟
سیستم خودران برای دیگران؟
این تغییرات هزینه زیادی ایجاد کرد.
۲. فناوری خودران سختتر از انتظار بود
ساخت خودرویی که بتواند در دنیای واقعی بدون دخالت انسان رانندگی کند، هنوز یکی از دشوارترین مسائل مهندسی است.
۳. اقتصاد خودرو با اقتصاد اپل متفاوت بود
حاشیه سود، سرمایهگذاری، کارخانه، زنجیره تأمین و خدمات پس از فروش همه بازی متفاوتی بودند.
۴. بازار EV دیگر همان بازار ۲۰۱۴ نبود
رقابت شدیدتر شده بود و بسیاری از شرکتها نسبت به سرعت رشد خودروهای برقی محتاطتر شده بودند.
۵. فرصت AI ناگهان بسیار بزرگتر به نظر رسید
اپل در سال ۲۰۲۴ دیگر نمیتوانست موج هوش مصنوعی را نادیده بگیرد.
در نتیجه منابعی که سالها در خودرو قفل شده بود، ناگهان کاربرد دیگری پیدا کرد.
شاید بزرگترین شکست Apple Car، خود ماشین نبود
اگر از بیرون نگاه کنیم، داستان خیلی ساده است:
اپل میخواست خودرو بسازد.
نساخت.
اما از داخل، داستان پیچیدهتر است.
مشکل شاید این نبود که اپل نتوانست ماشین بسازد؛ مشکل این بود که اپل برای مدت طولانی نتوانست تصمیم بگیرد چه ماشینی باید بسازد.
در شرکتی که یکی از مشهورترین ویژگیهایش کنترل وسواسگونه روی محصول است، این تناقض عجیب به نظر میرسد.
اپل میتوانست تراشهای بسازد که قدرتش در حد چهار M2 Ultra توصیف شده بود.
میتوانست میلیونها دلار برای تحقیق و توسعه هزینه کند.
میتوانست هزاران مهندس استخدام کند.
میتوانست خودروهای آزمایشی را صدها هزار کیلومتر در جادههای کالیفرنیا آزمایش کند.
اما هنوز یک سؤال باقی بود:
آیا این محصول ارزش ساختن دارد؟
Apple Car هیچوقت به بازار نرسید؛ اما یک درس بزرگ برای اپل گذاشت
در دنیای فناوری معمولاً شکست یعنی محصولی عرضه میشود و مردم آن را نمیخرند.
Apple Car حتی به این مرحله هم نرسید.
این پروژه در مرحلهای متوقف شد که هنوز محصول نهایی وجود نداشت.
به همین دلیل شاید نتوان آن را شکست یک محصول دانست.
این شکست یک تصمیم بود.
اپل در نهایت تصمیم گرفت میلیاردها دلار بیشتر روی رؤیای خودرو خرج نکند و منابعش را به حوزههایی منتقل کند که با کسبوکار اصلی شرکت سازگاری بیشتری داشتند.
و شاید این مهمترین درس Project Titan باشد:
گاهی بزرگترین تصمیم یک شرکت فناوری، ساختن محصول جدید نیست.
تصمیم مهمتر این است که بداند چه محصولی را نباید بسازد.
اپل یک دهه طول کشید تا به این نتیجه برسد.
و شاید عجیبترین قسمت داستان این باشد که در پایان، چیزی که از پروژه تایتان باقی ماند یک خودرو نبود؛ بلکه مجموعهای از مهارتها و فناوریهایی بود که احتمالاً قرار است در هوش مصنوعی، تراشهها و نسل بعدی محصولات اپل زندگی خود را ادامه دهند.
ماشینی که قرار بود اپل را وارد آینده کند، هرگز ساخته نشد؛ اما شاید شکست آن کمک کرد اپل بفهمد آیندهای که باید روی آن شرط ببندد، جای دیگری است.
چند واقعیت مهم درباره Apple Car
آیا اپل واقعاً ۱۰ میلیارد دلار برای خودرو خرج کرد؟
گزارش نیویورکتایمز هزینه پروژه را بیش از ۱۰ میلیارد دلار برآورد کرده و بلومبرگ نیز از هزینهای حدود یک میلیارد دلار در سال صحبت کرده است. این رقم برآورد رسانهای است، نه عددی که اپل رسماً در صورتهای مالی با عنوان «Apple Car» اعلام کرده باشد.
آیا پروژه از ۲۰۱۴ تا ۲۰۲۴ ادامه داشت؟
بله، آغاز پروژه به سال ۲۰۱۴ برمیگردد و اپل در ۲۷ فوریه ۲۰۲۴ پایان آن را به کارکنان اعلام کرد.
آیا در اوج ۵۰۰۰ نفر روی پروژه کار میکردند؟
گزارشهایی از حدود ۵۰۰۰ نفر در یکی از دورههای اوج پروژه منتشر شده است؛ اما در زمان لغو، تعداد کارکنان حدود ۲۰۰۰ نفر گزارش شد.
آیا اپل چهار M2 Ultra را داخل خودرو قرار داده بود؟
خیر. گزارش مارک گرمن میگفت تراشه اختصاصی در دست توسعه، از نظر توان پردازشی تقریباً معادل چهار M2 Ultra توصیف شده بود.
آیا اپل سیستمعاملی به نام safetyOS داشت؟
گزارشهای منتشرشده از وجود یک هسته یا لایه نرمافزاری با این نام در پروژه خبر دادهاند، اما این محصول هرگز بهعنوان سیستمعامل رسمی یک خودروی اپل عرضه نشد.
آیا اپل واقعاً میخواست تسلا را بخرد؟
گفتوگوها و بررسیهایی درباره همکاری یا معامله با تسلا گزارش شده، اما نباید ادعای «اپل رسماً پیشنهاد خرید ۲۸ میلیارد دلاری داد» را بهعنوان واقعیت قطعی نوشت.
آیا اپل بعد از لغو خودرو تمام کارکنان آن را وارد AI کرد؟
خیر. بخشی از کارکنان به تیم AI منتقل شدند، برخی به دنبال موقعیتهای دیگر رفتند و صدها نفر نیز در نهایت با تعدیل نیرو مواجه شدند.
آیا اپل در سال ۲۰۲۴ چهار میلیارد دلار برای AI هزینه کرد؟
این تعبیر دقیق نیست. عدد حدود ۴.۷۵ میلیارد دلار یک برآورد مینگچی کو درباره هزینه سرورهای AI اپل در سال ۲۰۲۴ بود، نه رقم رسمی کل هزینه AI اپل.