اگر ۱۱۵ سال پیش وارد شیراز میشدید، چه میدیدید؟ شهری ۶۰ هزار نفری در روزگار احمدشاه قاجار
زیسان: اگر در سال ۱۹۱۱ میلادی از دروازههای شیراز وارد شهر میشدید، هنوز خبری از خیابانهای عریض، اتومبیلهای فراوان و بلوارهای امروزی نبود. شیراز شهری بود با خانههای عمدتاً کوچک، کوچههای باریک، دیواری گِلی و برجهایی که گرداگرد شهر کشیده شده بودند؛ شهری حدود ۶۰ هزار نفری که در یازده محله تقسیم میشد و یکی از محلههایش بهطور عمده محل زندگی یهودیان بود.
اما پشت این ظاهر آرام، شیراز یکی از ناآرامترین دورههای تاریخ معاصر خود را تجربه میکرد.
دورنمای شهر شیراز زمان قاجار

سال ۱۹۱۱ برای شیراز فقط یک سال معمولی در اواخر دوره قاجار نبود. چند سال از انقلاب مشروطه گذشته بود، محمدعلیشاه از سلطنت کنار رفته بود، احمدشاهِ نوجوان بر تخت نشسته بود و دولت مرکزی تهران هنوز در بسیاری از نقاط کشور قدرت واقعی چندانی نداشت. در فارس نیز قدرت میان دولت، خاندان قوام، سران قشقایی، نیروهای محلی و قدرتهای خارجی تقسیم شده بود.
و در مرکز همه این کشمکشها، خود شهر شیراز قرار داشت.
تصویری از خیابان زند

شیراز در سال ۱۹۱۱ چند نفر جمعیت داشت؟
برای سال ۱۹۱۱ نمیتوان از «سرشماری دقیق» سخن گفت؛ ایران در آن زمان نظام سرشماری مدرن امروزی را نداشت. اما منابع نزدیک به همان دوره تصویری نسبتاً روشن از اندازه شهر ارائه میکنند.
بر اساس برآوردی که در منابع همعصر منتشر شده، جمعیت شیراز در سالهای نزدیک به ۱۹۱۱ حدود ۶۰ هزار نفر بوده است. «دائرةالمعارف بریتانیکا» در نسخه ۱۹۱۱ خود جمعیت شیراز را ۶۰ هزار نفر تخمین میزند و در همان حال اشاره میکند که جمعیت ثبتشده یا برآوردشده شهر در سال ۱۸۸۴ حدود ۵۳٬۶۰۷ نفر بوده است.
بنابراین اگر بخواهیم تصویری محتاطانه و تاریخی ارائه کنیم، میتوان گفت:
شیراز در حوالی سال ۱۹۱۱ شهری با حدود ۶۰ هزار نفر جمعیت بود.
این عدد شامل جمعیت داخل شهر بود و نباید آن را با جمعیت کل ایالت فارس اشتباه گرفت.

شهری محصور پشت دیوارهای گِلی
شیراز ۱۱۵ سال پیش، از نظر ظاهر شهری، فاصله بسیار زیادی با شیراز امروز داشت.
گزارشهای همان دوره، شهر را محصور در یک دیوار کوتاه گِلی توصیف میکنند که برجهایی در امتداد آن قرار داشت و یک خندق خشک نیز پیرامونش کشیده شده بود.
محیط این شهر حدود چهار مایل، یعنی چیزی نزدیک به ۶.۵ کیلومتر، برآورد شده بود و شش دروازه برای ورود و خروج داشت. شهر نیز به ۱۱ محله تقسیم میشد. یکی از این محلهها، «محله یهودیان»، عمدتاً محل زندگی جامعه یهودی شیراز بود.
خانههای شیراز عموماً کوچک و خیابانها باریک بودند؛ بنابراین شهر بیشتر از آنکه شبیه یک شهر مدرن باشد، ساختاری فشرده و محلهمحور داشت.
این ساختار شهری فقط یک ویژگی معماری نبود. در سالهای پرآشوب پس از مشروطه، محله، بازار، مسجد و شبکههای خانوادگی و صنفی میتوانستند به مراکز قدرت سیاسی تبدیل شوند.

حاکم شیراز در سال ۱۹۱۱ چه کسی بود؟
اینجا باید میان «حاکم شیراز» و حاکمالولایه یا والی/حکمران کل فارس تفاوت گذاشت.
در آغاز سال ۱۹۱۱، مرد قدرتمندی به نام رضاقلیخان نظامالسلطنه مافی، با عنوان نظامالسلطنه، حاکمکل فارس بود.
منابع تاریخی او را از چهرههای مهم سیاسی فارس در آن مقطع معرفی میکنند. او در سال ۱۹۱۰ به حکومت فارس منصوب شده بود و در اوایل ۱۹۱۱ از مسیر محمره به سمت شیراز حرکت کرد و وارد فارس شد.
اما حکومت او خیلی زود وارد درگیری با یکی از قدرتمندترین خاندانهای فارس، یعنی قوامالملک، شد.
نظامالسلطنه در سال ۱۹۱۱ از صولتالدوله قشقایی حمایت کرد و در مقابل، قوامالملک و نیروهای وابسته به او قرار داشتند. این اختلاف در نهایت از سطح رقابت سیاسی فراتر رفت و به درگیری مسلحانه در خود شیراز کشیده شد.
نظامالسلطنه در ۵ اکتبر ۱۹۱۱ شیراز را ترک کرد؛ او قرار بود به حکومت خوزستان منصوب شود، هرچند این انتصاب بعداً از سوی نخستوزیر رد شد و خود نظامالسلطنه نیز با مشکلات سیاسی و مالی جدی روبهرو شد.
یک گزارش نظامی بریتانیا نیز او را «حاکم اخیراً برکنارشده فارس» معرفی میکند و تاریخ برکناریاش را ۵ اکتبر ۱۹۱۱ ثبت کرده است.
بنابراین اگر بخواهیم دقیق بنویسیم:
در بخش عمده سال ۱۹۱۱، رضاقلیخان نظامالسلطنه حاکمکل فارس و مستقر در شیراز بود؛ اما در پاییز همان سال از قدرت کنار رفت و پس از او قوامالملک بهعنوان حاکم موقت نقش پررنگی پیدا کرد.
آرامگاه سعدی

چرا حکومت نظامالسلطنه با قوامالملک درگیر شد؟
برای فهم شیراز ۱۹۱۱ باید از مفهوم «قدرت» در فارس آن دوران فاصله بگیریم.
روی کاغذ، شاه در تهران حکومت میکرد و حاکم فارس نماینده او بود.
اما در عمل، قدرت میان چند بازیگر تقسیم شده بود. خاندان قوام، سران قشقایی، خوانین خمسه، روحانیون، تجار بازار و مقامهای منصوب تهران، هرکدام بخشی از قدرت واقعی را در اختیار داشتند.
دانشنامه ایرانیکا توضیح میدهد که در فارس قاجاری، خانهای قبایل و کلانترهای محلی، با وجود پذیرش حاکمیت اسمی شاه و والی، در امور محلی استقلال قابلتوجهی داشتند. قدرت آنان از زمین، نیروی مسلح، مقام اداری یا ترکیبی از این عوامل ناشی میشد.
به همین دلیل، حاکم جدید فارس نمیتوانست صرفاً با صدور یک فرمان از تهران، کنترل واقعی استان را به دست بگیرد.
شاهچراغ

قوامالملک؛ مرد قدرتمند دیگر شیراز
در طرف مقابل نظامالسلطنه، حبیباللهخان قوامالملک قرار داشت؛ یکی از بانفوذترین رجال فارس.
درگیری میان این دو جریان در سال ۱۹۱۱ به یکی از مهمترین بحرانهای سیاسی شیراز تبدیل شد.
قوامالملک و برادرش نصرالدوله در مقطعی به دستور نظامالسلطنه بازداشت شدند. پس از آزادی، راهی بوشهر شدند، اما در مسیر نزدیک شیراز مورد حمله قرار گرفتند. نصرالدوله کشته شد و قوامالملک توانست خود را به کنسولگری بریتانیا در شیراز برساند و در آنجا پناه بگیرد.
این اتفاق، شیراز را عملاً وارد مرحلهای از جنگ داخلی شهری کرد.
از راست به چپ: ۱- ابراهیم خان قوامالملک فرزند حبیبالله خان، ایلخان ایل خمسه ۲- اسماعیل خان صولتالدوله ایلخان ایل قشقایی.

وقتی جنگ به داخل شهر رسید
در تابستان ۱۹۱۱، دیگر مسئله فقط اختلاف چند سیاستمدار نبود.
گزارشهای تاریخی میگویند نیروهای نظامالسلطنه و جنگجویان قشقایی در محلههای غربی شیراز موضع گرفتند، در حالی که نیروهای قوامی در بخشهای شرقی شهر مستقر شدند.
به این ترتیب، شهر عملاً به دو حوزه نفوذ تقسیم شد.
ایرانیکا از این دوره بهعنوان دورهای یاد میکند که جنگ داخلی در فارس به شهر شیراز نیز کشیده شد؛ نیروهای قوامی با کمک نیروهای خمسه و حمایت بریتانیا سرانجام توانستند نظامالسلطنه را از شهر بیرون کنند.
تصور کنیم:
شیراز ۶۰ هزار نفری، پشت دیوارهای گلی، با کوچههای باریک و بازارهای سنتی، ناگهان به میدان رقابت نیروهای مسلح قبایل و خاندانهای سیاسی تبدیل شده بود.
این شاید یکی از بهترین راهها برای فهم فضای واقعی شهر در سال ۱۹۱۱ باشد.

راه شیراز به بوشهر؛ شریان اقتصادی ناامن
شیراز بهدلیل موقعیت جغرافیایی خود فقط یک مرکز سیاسی نبود؛ این شهر حلقه مهمی میان جنوب ایران و مناطق داخلی کشور بود.
یکی از مهمترین مسیرهای تجاری، جاده بوشهر ـ شیراز بود.
اما در سال ۱۹۱۱ امنیت این مسیر بهشدت مشکلدار بود.
اسناد بریتانیایی همان زمان از ناامنی راهها، حمله به کاروانها و درگیری میان قبایل خبر میدهند. در یکی از پروندههای کنسولی مربوط به ژانویه و فوریه ۱۹۱۱، وضعیت امنیتی جنوب ایران و مشکلات رفتوآمد تجار و مسافران در مسیرهای منتهی به شیراز به تفصیل گزارش شده است.
حتی راه کازرون به شیراز در بخشی از سال ۱۹۱۱ بسته بود و مسیر فیروزآباد بهعنوان مسیر قابل استفاده مطرح میشد. گزارشهای دیپلماتیک بریتانیا نشان میدهند که امنیت راهها به یک مسئله جدی برای تجارت تبدیل شده بود.
برای یک تاجر شیرازی، این یعنی قیمت کالا فقط به تولید و تقاضا وابسته نبود؛ تفنگچیهای قبایل، ناامنی جاده و امکان غارت کاروان نیز بخشی از اقتصاد روزمره بودند.
آرامگاه سعدی

بریتانیا در شیراز چه میکرد؟
در چنین شرایطی، حضور بریتانیا در شیراز بسیار مهم بود.
بریتانیا کنسولگری فعالی در شهر داشت و گزارشهای کنسولگری یکی از مهمترین منابع دستاول برای شناخت شیراز آن دوره هستند.
در واقع بخشی از جزئیترین اطلاعاتی که امروز درباره وضعیت امنیت، تجارت، راهها و رقابت سیاسی فارس داریم، از همین گزارشهای دیپلماتیک باقی مانده است.
در سال ۱۹۱۱، مسئله فقط نفوذ سیاسی نبود؛ امنیت مسیر تجاری بوشهر ـ شیراز برای منافع بریتانیا اهمیت زیادی داشت.
حتی در جریان بحران قوامالملک، کنسولگری بریتانیا به پناهگاه سیاسی او تبدیل شد. این مسئله نشان میدهد که کنسولگری خارجی در شیراز صرفاً یک ساختمان اداری نبود؛ در سیاست محلی شهر نیز میتوانست به یک بازیگر تبدیل شود.
نیرویی جدید برای امنیت شهر: ژاندارمری سوئدی
سال ۱۹۱۱ همچنین سال مهمی برای شکلگیری یک نیروی امنیتی جدید در ایران بود.
دولت مشروطه تلاش میکرد با استفاده از افسران سوئدی، ژاندارمری ایران را سازماندهی کند؛ نیرویی که قرار بود یکی از مأموریتهای مهمش حفاظت از راهها باشد.
اولین افسر سوئدی در فوریه ۱۹۱۱ به شیراز رسید و دو افسر دیگر نیز حدود یک ماه بعد وارد شدند.
اما آزمون واقعی آنها چندان موفق نبود.
در اوت همان سال، نیروهای ژاندارمری به سمت دیرگن حرکت کردند. طبق گزارش بریتانیایی، این نیرو شامل حدود ۸۰ ژاندارم سوار، ۱۸۰ ژاندارم پیاده و یک توپ کوهستانی بود.
درگیری به شکست سنگین نیروهای ژاندارمری انجامید؛ بخش زیادی از نیروها گریختند و تعدادی نیز اسیر شدند.
این شکست نشان میدهد که دولت مرکزی هنوز برای تبدیل ژاندارمری به یک نیروی منظم و مؤثر با مشکلات جدی روبهرو بود.
آرامگاه حافظ

مردم شیراز چه شکلی از زندگی داشتند؟
از زندگی روزمره مردم عادی در سال ۱۹۱۱ اسناد کمتری باقی مانده است، اما ساختار شهر اطلاعات مهمی به ما میدهد.
شیراز شهری متکی بر بازار، محله، باغ، تجارت و ارتباط با مناطق روستایی و عشایری اطراف بود.
بازار فقط محل خرید و فروش نبود؛ با مسجد، روحانیون، تجار و شبکههای اجتماعی ارتباط داشت و میتوانست در تحولات سیاسی نقش ایفا کند.
در فارس، روحانیون و تجار ثروتمند از بازیگران مهم سیاست محلی بودند و ائتلاف «بازار ـ مسجد» در بسیج اجتماعی نقش داشت.
در چنین شهری، زندگی یک خانواده معمولی میتوانست بهطور مستقیم تحت تأثیر سیاست، امنیت جاده، مالیات، قدرت خانها و حتی روابط میان بریتانیا و دولت مرکزی قرار بگیرد.
شیراز؛ شهری سنتی در آستانه دنیای مدرن
سال ۱۹۱۱ را میتوان یکی از لحظههای جالب تاریخ شیراز دانست؛ شهری که هنوز از نظر ظاهر، کاملاً سنتی بود، اما نشانههای دنیای جدید وارد زندگی آن شده بودند.
تلگراف یکی از همین نشانهها بود.
در جریان تحولات ۱۹۱۱، آسیبدیدن خطوط تلگراف توسط نیروهای عشایری باعث قطع ارتباط تلگرافی شیراز و بوشهر برای چند روز شد.
از سوی دیگر، ژاندارمری جدید با افسران سوئدی در حال شکلگیری بود، بانکهای خارجی در شهر حضور داشتند و کنسولگریهای اروپایی فعالیت میکردند.
بنابراین شیراز ۱۹۱۱ را نباید شهری منزوی تصور کرد.
شهر هنوز پشت دیوارهای گلی و دروازههای قدیمی زندگی میکرد، اما تلگراف، بانک، کنسولگری، تجارت بینالمللی و نیروهای نظامی جدید آرامآرام جهان مدرن را به داخل همان دیوارها میآوردند.
احمدشاه کجا بود؟
در تمام این ماجرا، نام احمدشاه روی کاغذ در بالاترین جای ساختار سیاسی ایران قرار داشت.
اما پادشاهی که در سال ۱۹۱۱ بر ایران حکومت میکرد، هنوز نوجوان بود.
احمدشاه در ژوئیه ۱۹۰۹ و پس از سقوط محمدعلیشاه به سلطنت رسید. او هنگام رسیدن به تخت تنها حدود ۱۲ سال داشت و به همین دلیل نایبالسلطنه تعیین شد. پس از مرگ عضدالملک در سپتامبر ۱۹۱۰، ابوالقاسم ناصرالملک جانشین او شد و در مارس ۱۹۱۱ رسماً وظایف نیابت سلطنت را بر عهده گرفت.
بنابراین وقتی در تابستان ۱۹۱۱ نیروهای قشقایی و قوامی در شیراز با یکدیگر درگیر بودند، پادشاه ایران هنوز نوجوانی بود که عملاً اداره کشور را به نایبالسلطنه و دولت واگذار کرده بود.
این فاصله میان «قدرت اسمی تهران» و «قدرت واقعی در استانها» یکی از کلیدهای فهم تاریخ شیراز در آن سال است.

اگر در سال ۱۹۱۱ وارد شیراز میشدیم، چه میدیدیم؟
شاید بتوان تصویر شیراز آن روز را اینگونه بازسازی کرد:
از جادهای که از جنوب به شهر میرسد، بعد از عبور از مسیرهای کوهستانی وارد دشتی میشوید که شهر در آن قرار گرفته است.
دیوار گِلی شهر از دور دیده میشود.
برای ورود باید از یکی از شش دروازه عبور کنید.
داخل شهر، کوچهها باریکاند و خانهها عمدتاً کوچک. در یکی از ۱۱ محله شهر زندگی جریان دارد و در محلهای دیگر جامعه یهودیان شیراز سکونت دارند.
در بازار، تجار درباره قیمت کالاها و وضعیت راهها حرف میزنند.
اما پشت این زندگی روزمره، نگرانی دیگری وجود دارد: چه کسی واقعاً بر شهر مسلط است؟
در بخشهایی از شهر نیروهای وابسته به یک خاندان و در بخشهایی دیگر نیروهای طرف مقابل حضور دارند.
در بیرون شهر، قبایل مسلح قدرت قابلتوجهی دارند.
در کنسولگری بریتانیا، دیپلماتها وقایع شهر را با دقت ثبت میکنند.
و دولت تهران تلاش میکند نیروی ژاندارمری جدیدی بسازد تا شاید بتواند امنیت راهها را دوباره برقرار کند.
این تصویری بسیار متفاوت از شیراز امروزی است؛ اما همین شهر، با همان بازارها و باغها و محلههای تاریخی، چند دهه بعد وارد عصر دیگری خواهد شد.
شیراز ۱۹۱۱ در یک نگاه
| موضوع | وضعیت شیراز در حوالی ۱۹۱۱ |
|---|---|
| کشور | ایرانِ دوره قاجار |
| شاه | احمدشاه قاجار |
| سن احمدشاه | حدود ۱۳ سال |
| نایبالسلطنه | ابوالقاسم ناصرالملک |
| جمعیت شیراز | حدود ۶۰ هزار نفر |
| جمعیت ثبتشده/برآوردشده پیشین | ۵۳٬۶۰۷ نفر در ۱۸۸۴ |
| ساختار شهری | ۱۱ محله |
| دیوار شهر | دیوار گِلی با برج و خندق خشک |
| دروازهها | ۶ دروازه |
| حاکمکل فارس در بخش عمده ۱۹۱۱ | رضاقلیخان نظامالسلطنه |
| تغییر مهم پاییز ۱۹۱۱ | خروج/برکناری نظامالسلطنه |
| قدرت محلی رقیب | خاندان قوام و نیروهای قوامی |
| قدرت عشایری مهم | قشقاییها و صولتالدوله |
| نیروی نظامی جدید | ژاندارمری با افسران سوئدی |
| مسیر تجاری مهم | بوشهر ـ شیراز |
| مشکل اصلی | ناامنی راهها و ضعف اقتدار دولت مرکزی |
شیرازِ ۱۹۱۱؛ یک شهر، چند قدرت
اگر بخواهیم تمام این اطلاعات را در یک جمله خلاصه کنیم، شیراز در سال ۱۹۱۱ شهری حدود ۶۰ هزار نفری بود که از بیرون همچنان یک شهر سنتی قاجاری به نظر میرسید، اما درون آن کشمکشی مدرن بر سر قدرت، قانون، تجارت و نفوذ خارجی جریان داشت.
احمدشاه در تهران پادشاه بود؛ ناصرالملک بهجای او نیابت سلطنت میکرد؛ نظامالسلطنه مدتی نماینده دولت در فارس بود؛ قوامالملک قدرت دیرپای محلی را نمایندگی میکرد؛ صولتالدوله و قشقاییها نیروی عشایری تعیینکننده بودند؛ بریتانیا در شیراز کنسولگری و منافع اقتصادی داشت و افسران سوئدی تلاش میکردند برای نخستینبار نیرویی منظم برای حفظ امنیت راهها ایجاد کنند.
و مردم عادی در میان همه این قدرتها زندگی میکردند.
این شاید مهمترین واقعیت شیراز در سال ۱۹۱۱ باشد:
شهر هنوز پشت دیوارهای گلی خود بود، اما دیگر نمیتوانست از سیاستِ پرآشوب ایران، رقابت قدرتهای خارجی و ورود جهان مدرن به کشور دور بماند.
منابع و اسناد اصلی
برای بازسازی این روایت، مهمترین منابع مورد استفاده، گزارشها و اسناد نزدیک به همان دوره بودهاند؛ از جمله گزارشهای اداری کنسولگری بریتانیا در شیراز و بوشهر، گزارش اداره سیاسی اقامتگاه خلیج فارس، «Military Report on Persia» تهیهشده در ستاد ارتش هند در ۱۹۱۱/۱۹۱۲، و مدخلهای ۱۹۱۱ دائرةالمعارف بریتانیکا. مجموعه اسناد کنسولی و اداری مربوط به شیراز امروز در آرشیوهای بریتانیا و نسخههای دیجیتال کتابخانه دیجیتال قطر قابل بررسی است.
در کنار این منابع دستاول، برای تطبیق روایت سیاسی فارس از پژوهشهای دانشگاهی و دانشنامه ایرانیکا استفاده شده است؛ بهخصوص برای رابطه نظامالسلطنه با قوامالملک و صولتالدوله و روند جنگ داخلی در شیراز.