سیروس قهرمانی؛ قویترین مرد ایران در سال ۱۳۳۰ که با شیرهای وحشی و فیل کشتی میگرفت و با دستهایش تیرآهن خم میکرد
زیسان: محمدکاظم قهرمانی با نام هنری سیروس قهرمانی (۲۷ شهریور ۱۳۱۶ در شیراز- ۱۳۹۴ تهران) شد. دوران کودکی و نوجوانی خود را در شهر لاهیجان گذراند و بعد از کشته شدن پدر در غائله ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به همراه خانواده به شهر تهران عزیمت کرد؛ و تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی نویسندگی و کارگردانی و کارشناسی ارشد جامعهشناسی ادامه داد.

به گزارش زیسان؛ سیروس قهرمانی با فعالیت در حوزه نگارش مطبوعات سینمایی وارد دنیای هنر شد، از اوایل دهه چهل در کنار قلم زدن به عنوان بازیگر وارد سینمای ایران شد و در آثاری همچون «جدال بخاطر عشق»، «عذاب مرگ» و «وقتی که آسمان بشکافد» ایفای نقش کرد.

در سالهای پس از انقلاب هم قهرمانی علاوه بر نگارش گاه و بیگاه متون سینمایی در آثاری مثل «شاهرگ»، «سردار جنگل» و «میرزا کوچک خان» ایفای نقش کرده بود. او در «سردار جنگل» و «میرزا کوچک خان» در نقش «خالو قربان» ظاهر شده بود. او در میانه دهه پنجاه فیلمی با نام «مرد ناآرام» را هم با بازی رضا بیک ایمان وردی و ملوسک در نقشهای اصلی ساخت. سریال «ببخشید» که سریال نوروزی تلویزیون در میانه دهه پنجاه بود از دیگر ساختههای اوست. وی در ۱۸ تیر ۱۳۹۶ در اثر ایست قلبی در بیمارستان نمازی شیراز درگذشت.

شروع کارهای هیجان انگیز با کشتی گرفتن با شیر
سیروس قهرمانی در بین سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۰ به دلیل کارهای انجام کارهای عجیبی مانند کشیدن ماشین با دندان شهرت پیدا کرده بود، اما دلیل اصلی شهرت او که آوازه اش در سراسر ایران هم پیچیده بود کشتی گرفتن با شیرهایی بود که آموزش ندیده بودند، به همین واسطه برای برگزاری معرکههای مختلف به کشورهای حوزه خلیج فارس سفر کرد.
او در سفری که به هندوستان داشت، دو عدد فیل از همسر گاندی هدیه گرفت و سپس ایده ساخت باغوحش در ذهنش شکل گرفت و کار خود را با چند قلاده شیر و دو راس فیل شروع کرد.مزار او بنا بر وصیت خودش در محوطه باغوحش شیراز قرار دارد.

سیروس قهرمانی؛ معرکهگیری که در یادها ماند
سیروس قهرمانی، مردی که در سالهای دهه ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ در شیراز نامش بر زبان بسیاری بود، از جمله چهرههایی به شمار میرود که شهرتش نه از سینما و نه از میدانهای رسمی ورزش، بلکه از دل میدانها، گذرها و مراسم عمومی شهر برخاست. او معرکهگیر بود؛ واژهای که امروز شاید رنگی از گذشتههای دور فرهنگ شهری ایران داشته باشد، اما در روزگار او، نقشی پررنگ در سرگرمی، هیجان و حتی شکلگیری روایتهای محلی داشت.

گفته میشود سیروس در کودکی از تماشای معرکهگیران دورهگرد شیراز به وجد میآمد؛ مردانی که با قدرتنمایی، خوردن آتش، خوابیدن بر شیشه یا کشیدن اتومبیل با طناب بر دوش، جمعیت را میخکوب میکردند. او نوجوانی خود را با تقلید از همین حرکات آغاز کرد؛ ابتدا در محلههای قدیمی اطراف فلکه گاز و مسجد وکیل، جایی که مردم بهطور طبیعی دور هر اتفاق متفاوت جمع میشدند. با گذشت زمان، او مهارتهایی را که از دیگران دیده بود با تمرینهای سخت و اغلب خطرناک شخصی ترکیب کرد و بهتدریج نامش بر سر زبانها افتاد.

روایت کردهاند که یکی از معروفترین صحنههای نمایش او «خوابیدن روی بستر شیشه شکسته» و سپس گذاشتن سنگی بزرگ بر سینهاش بود که شخص دیگری آن را با پتک خرد میکرد. جمعیت، که بسیاریشان خانوادهها و بازاریان بودند، در سکوتی آمیخته با ترس و حیرت به تماشای ضربهها مینشستند. اما سیروس پس از پایان نمایش از جا برمیخاست، بدون آنکه ردِ آشکاری از زخم بر تنش دیده شود. برخی باور داشتند که او تمرینهای خاصی انجام میدهد؛ بعضی دیگر معتقد بودند که بدنش «طاقت متفاوتی» دارد. اما گروهی نیز این حرکات را «شگردهای معرکهگیرانه» میدانستند؛ تکنیکهایی مبتنی بر شناخت وزن، سطح تماس و توزیع فشار.

او در سالهایی شهرت یافت که شیراز در حال دگرگونی بود؛ شهر در آستانه مدرن شدن قرار داشت، اما هنوز سنتها و جمعهای مردمی در میدانها و بازارها نقش پررنگی داشتند. تماشای معرکه، برای بسیاری فرصتی بود برای تجربه هیجان در زمانی که نه تلویزیون همگانی شده بود و نه سینماها برای همه قابل دسترس. سیروس قهرمانی از این فضا بهره برد و نامش بخشی از حافظه جمعی شهر شد.

با این حال، زندگی او عاری از حاشیه نبود. برخی روحانیان و کسبه مذهبی بازار با نمایشهایی که در آن بدن انسان محور توجه بود، موافق نبودند. گاهی سینهبهسینه نقل میشد که «کار او خلاف وقار جامعه» است. اما در مقابل، گروهی او را نمادی از «توان جسمی ایرانی» و «مردمزادگی» میدانستند. این دو نگاه متفاوت، انعکاسی از همان دوگانگی سنت و مدرنیته در شیراز آن دوره بود.
سیروس قهرمانی در دوره سالمندی

از زندگی شخصی سیروس قهرمانی اطلاعات پراکندهای برجای مانده است. او از خانوادهای کارگری آمده بود و بخش عمده درآمدش را از همان دستمزدهایی به دست میآورد که مردم پس از پایان نمایش در کاسهای که دستیارش میان جمع میچرخاند، میریختند. برخی سالها در کارگاههای آهنگری شهر نیز کار میکرد و همین آشنایی با ابزار سنگین، به گفته برخی، در قدرتنماییهایش نقش داشته است.

پس از دهه ۱۳۴۰ و دگرگونیهای فرهنگی، از جمله گسترش تلویزیون، تغییر فضای عمومی شهرها و کاهش نقش مراسم خیابانی در زندگی روزمره، سیروس کمکم از مرکز توجه کنار رفت. او به حاشیه رفت و مانند بسیاری از چهرههای مردمی دوره خودش، نامش آرامآرام در حافظه نسلهای بعد کمرنگ شد. با این حال، در میان برخی از قدیمیهای شیراز، هنوز وقتی صحبت از قدرت بدنی، «غیرت محله» یا نمایشهای عمومی میشود، نام او به میان میآید؛ مردی که بدون پرده و صحنه رسمی، در دل خیابانها قهرمان شد و زندگیاش نمادی از دورهای است که سرگرمی و جمع شدن مردم نه محصول صنعت، بلکه نتیجه حضور یک نفر در مرکز یک دایره انسانی بود.

سیروس قهرمانی شاید امروز در مستندها و آرشیوهای رسمی جایی نداشته باشد، اما رد قصهاش هنوز در گفتوگوهای آنهایی که سالهای گذشته شیراز را به خاطر دارند شنیده میشود. قصهای از بدنی که به روایت مردم «فراتر از معمول» بود و از مردی که شهرتش از دل اجتماع برخاست و به همان اجتماع بازگشت.
