همه چیز درباره Monster: The Jeffrey Dahmer Story | سریالی که دنیا را شوکه کرد؛ داستان واقعی جفری دامر
زیسان: در سالهای اخیر، نتفلیکس بارها به سراغ پروندههای جنایی واقعی رفته است، اما کمتر اثری توانست به اندازه سریال «Monster: The Jeffrey Dahmer Story» بحثبرانگیز، پربیننده و جنجالآفرین شود. این مجموعه ده قسمتی که در سال ۲۰۲۲ توسط Ryan Murphy و Ian Brennan ساخته شد، نهتنها داستان یکی از بدنامترین قاتلان زنجیرهای تاریخ آمریکا را روایت میکند، بلکه تلاش دارد تصویری از جامعهای ارائه دهد که سالها چشم خود را بر نشانههای خطر بست.
سریال از همان قسمت نخست فضایی سنگین و خفقانآور خلق میکند. مخاطب خیلی زود متوجه میشود که قرار نیست با یک تریلر جنایی معمولی روبهرو باشد. دوربین، نورپردازی و ریتم کند روایت عمداً حس ناخوشایندی ایجاد میکنند؛ گویی بیننده در آپارتمان تاریک و متعفن مردی گرفتار شده که بهتدریج به یکی از مخوفترین قاتلان قرن بیستم تبدیل شد.
نقش اصلی را Evan Peters بازی میکند؛ بازیگری که بسیاری معتقدند یکی از بهترین اجراهای دوران حرفهای خود را ارائه داده است. او نه سعی میکند دامر را جذاب نشان دهد و نه به یک هیولای کارتونی تبدیلش میکند. نتیجه، شخصیتی است که تماشایش آزاردهنده و در عین حال ترسناک است.

جفری دامر واقعی که بود؟
برای درک بهتر سریال، باید نگاهی کوتاه به زندگی واقعی جفری دامر انداخت.
Jeffrey Dahmer بین سالهای ۱۹۷۸ تا ۱۹۹۱ دستکم ۱۷ نوجوان و مرد جوان را به قتل رساند. بسیاری از قربانیان او مردان سیاهپوست، مهاجر یا اعضای جامعه LGBTQ+ بودند. دامر قربانیانش را اغلب از بارها و محلههای کمبرخوردار انتخاب میکرد، آنها را به آپارتمان خود میبرد و پس از قتل، دست به اعمالی میزد که حتی در میان پروندههای جنایی نیز تکاندهنده محسوب میشوند.
او در سال ۱۹۹۱ زمانی دستگیر شد که یکی از قربانیانش موفق شد از آپارتمان فرار کند و پلیس را خبر کند. هنگام بازرسی، مأموران با صحنهای روبهرو شدند که بعدها به یکی از مشهورترین پروندههای جنایی آمریکا تبدیل شد.
دامر در دادگاه به ۱۵ حبس ابد محکوم شد، اما تنها سه سال بعد، در سال ۱۹۹۴، توسط یکی از زندانیان در زندان کشته شد.

سریالی درباره یک قاتل یا درباره قربانیان؟
بزرگترین ادعای سازندگان این بود که قصد دارند داستان را از زاویه قربانیان و خانوادههای آنها روایت کنند. برخلاف بسیاری از آثار مشابه، اینجا تمرکز فقط روی جنایتها نیست.
یکی از بهترین قسمتهای سریال، اپیزود ششم است؛ قسمتی که زندگی یکی از قربانیان، «تونی هیوز» را دنبال میکند. این قسمت تقریباً بدون نمایش دامر پیش میرود و تلاش میکند قربانی را از یک نام در پرونده پلیس به یک انسان واقعی تبدیل کند.
بسیاری از منتقدان همین رویکرد را مهمترین نقطه قوت سریال دانستند. برخی نیز معتقد بودند که مجموعه در نیمه دوم خود بیشتر به پیامدهای اجتماعی جنایتها میپردازد؛ از نژادپرستی سیستماتیک گرفته تا بیتوجهی پلیس و شکست نهادهای مسئول.
اما چرا این سریال تا این حد جنجالی شد؟
مشکل از جایی آغاز شد که خانواده برخی قربانیان اعلام کردند سازندگان پیش از تولید با آنها مشورت نکردهاند. چندین نفر از بستگان قربانیان گفتند بازسازی دوباره آن وقایع، زخمهای قدیمی را برایشان تازه کرده است.
همین موضوع باعث شد بحث قدیمی درباره ژانر «جنایت واقعی» دوباره مطرح شود: آیا بازسازی چنین پروندههایی آگاهیبخشی است یا بهرهبرداری از رنج انسانها؟
منتقدان سریال نیز دقیقاً بر سر همین مسئله دو دسته شدند. برخی معتقد بودند سریال هرچند تلاش میکند قربانیان را در مرکز روایت قرار دهد، اما در نهایت باز هم نام جفری دامر را به برند اصلی داستان تبدیل میکند. منتقدان راتن تومیتوز در جمعبندی خود نوشتند که سریال از خطر اسطورهسازی از دامر آگاه است، اما سبک اغراقآمیز رایان مورفی گاهی آن را به مرز بهرهکشی احساسی نزدیک میکند.
از سوی دیگر، گروهی از منتقدان از جسارت سریال در نمایش شکستهای اجتماعی دفاع کردند و معتقد بودند مجموعه نشان میدهد چگونه بیتوجهی پلیس، تبعیض نژادی و همجنسگراهراسی به دامر اجازه داد سالها بدون مجازات به جنایت ادامه دهد.

بازیگری؛ نقطهای که تقریباً همه بر سر آن توافق دارند
حتی منتقدانی که با اصل ساخت سریال مشکل داشتند، معمولاً درباره کیفیت بازیها اتفاق نظر داشتند.
اوان پیترز برای ایفای نقش دامر ماهها روی نحوه صحبت کردن، حرکات بدن و رفتارهای او کار کرد. بسیاری از منتقدان اجرای او را «ترسناک»، «باورپذیر» و «آزاردهنده» توصیف کردند.
در کنار او، Niecy Nash در نقش گلندا کلیولند، زنی که بارها تلاش کرد پلیس را نسبت به رفتارهای مشکوک دامر آگاه کند، یکی از احساسیترین اجراهای سریال را ارائه میدهد. همچنین Richard Jenkins در نقش پدر دامر تصویری پیچیده از پدری ارائه میدهد که سالها در جستوجوی پاسخی برای چرایی تبدیل شدن فرزندش به یک قاتل بوده است.
نقاط قوت و ضعف سریال
بزرگترین نقطه قوت مجموعه، فضاسازی خفقانآور و بازیهای درخشان آن است. سریال موفق میشود احساس ترس را بدون اتکا به خشونت آشکار منتقل کند. همچنین تلاش برای پرداختن به قربانیان و زمینههای اجتماعی پرونده، آن را از بسیاری آثار مشابه متمایز میکند.
اما ضعف اصلی همان چیزی است که از روز نخست درباره آن بحث شد: آیا واقعاً میتوان داستان جفری دامر را روایت کرد و در عین حال به او شهرت بیشتری نداد؟ برخی منتقدان معتقد بودند سریال با وجود نیت خوبش، گاهی ناخواسته باعث همدلی بیش از حد با قاتل میشود.
سریال هیولا را ببینیم یا نه؟
«Monster: The Jeffrey Dahmer Story» صرفاً یک سریال درباره قتلهای زنجیرهای نیست. این مجموعه بیش از آنکه بخواهد رازهای ذهن یک قاتل را کشف کند، درباره جامعهای حرف میزند که بارها هشدارها را نادیده گرفت. همین رویکرد است که آن را به اثری متفاوت در میان انبوه تولیدات جنایی تبدیل میکند.
با این حال، تماشای سریال تجربهای آسان نیست. فضای تاریک، موضوعات آزاردهنده و پرسشهای اخلاقی سنگینی که مطرح میکند باعث شده بسیاری آن را یکی از مهمترین و در عین حال بحثبرانگیزترین آثار جنایی سالهای اخیر بدانند.
اگر به درامهای جنایی مبتنی بر واقعیت علاقه دارید، این سریال اثری قابل توجه است؛ اما شاید مهمتر از داستان خود دامر، پرسشی باشد که پس از پایان قسمت آخر در ذهن باقی میماند: چند نفر دیگر میتوانستند زنده بمانند اگر جامعه زودتر به قربانیان گوش میداد؟