۱۷/فروردين/۱۴۰۵ | ۲۳:۳۰
۲۱:۱۲
۱۴۰۵/۰۱/۱۷

نیویورک‌تایمز: چهارمین قطب قدرت جهانی به سرعت در حال ظهور است: ایران

در سال‌های اخیر، خرد متعارف ژئوپلیتیک این بوده که نظم جهانی به سوی سه قطب قدرت در حرکت است: ایالات متحده، چین و روسیه. این دیدگاه فرض می‌کرد که قدرت عمدتاً از مقیاس اقتصادی و توانایی نظامی ناشی می‌شود. این فرض دیگر معتبر نیست. چهارمین قطب قدرت جهانی به سرعت در حال ظهور است — ایران — که از نظر اقتصادی یا نظامی با آن سه کشور رقابت نمی‌کند. در عوض، قدرت تازه‌یافتهٔ ایران از کنترل آن بر مهم‌ترین نقطه تنگنای انرژی در اقتصاد جهانی، تنگه هرمز، ناشی می‌شود.
کد خبر: ۵۶۷۵۶

نیویورک‌تایمز نوشت: در سال‌های اخیر، خرد متعارف ژئوپلیتیک این بوده که نظم جهانی به سوی سه قطب قدرت در حرکت است: ایالات متحده، چین و روسیه. این دیدگاه فرض می‌کرد که قدرت عمدتاً از مقیاس اقتصادی و توانایی نظامی ناشی می‌شود.

در ادامه این مطلب آمده است: این فرض دیگر معتبر نیست. چهارمین قطب قدرت جهانی به سرعت در حال ظهور است — ایران — که از نظر اقتصادی یا نظامی با آن سه کشور رقابت نمی‌کند. در عوض، قدرت تازه‌یافتهٔ ایران از کنترل آن بر مهم‌ترین نقطه تنگنای انرژی در اقتصاد جهانی، تنگه هرمز، ناشی می‌شود.

تنگه هرمز از دیرباز یک آبراه بین‌المللی بوده که کشتی‌های همه کشور‌ها می‌توانستند از آن عبور کنند. اما کارزار نظامی مشترکی که ایالات متحده و اسرائیل امسال علیه ایران آغاز کرده‌اند، ایران را بر آن داشته تا یک محاصره نظامی گزینشی از تنگه ایجاد کند.

تقریباً یک‌پنجم عرضه نفت خام و گاز طبیعی مایع جهان از این تنگه عبور می‌کند. در کوتاه‌مدت، جایگزین واقعی برای این مسیر‌های تأمین وجود ندارد. اگر کنترل ایران بر تنگه هرمز برای ماه‌ها یا سال‌ها ادامه یابد، همان‌طور که من معتقدم ممکن است، نظم جهانی را به شدت به ضرر ایالات متحده تغییر خواهد داد.

بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که چنگال ایران بر تنگه هرمز فقط موقتی است. انتظار گسترده این است که نیرو‌های دریایی ایالات متحده و متحدانش به زودی وضعیت را تثبیت کنند و جریان نفت در مسیر‌های آشنا از سر گرفته شود.

این انتظار نادرست است. فرض می‌کند که برای ادامه کنترل بر تنگه، ایران باید آن را فیزیکی ببندد. اما همان‌طور که قبلاً دیده‌ایم، شما می‌توانید تنگه را بدون بستن آن کنترل کنید. امروزه، تنگه به روی نفتکش‌ها باز است. با این حال، تردد از زمان شروع جنگ بیش از ۹۰ درصد کاهش یافته است، نه به این دلیل که ایران هر کشتی که وارد تنگه می‌شده را غرق کرده، بلکه به این دلیل که با توجه به تهدید قابل اعتماد حمله، بیمه‌گر‌ها پوشش ریسک جنگی را لغو یا تجدید قیمت کردند. اصابت به یک کشتی باری هر چند روز یک بار بیش از اندازه کافی بود تا ریسک را غیرقابل قبول کند.

اقتصاد‌های مدرن فقط به نفت نیاز ندارند. آنها همچنین به نفت نیاز دارند که به موقع، در مقیاس و با ریسک قابل پیش‌بینی تحویل داده شود. وقتی این قابلیت اطمینان از بین می‌رود، بازار‌های بیمه سفت می‌شوند، نرخ حمل و نقل افزایش می‌یابد و دولت‌ها شروع به نگاه به دسترسی به انرژی به عنوان یک چالش استراتژیک پیچیده می‌کنند، نه یک معامله ساده بازار.

مشکل برای ایالات متحده، عدم تقارن است. محافظت از هر محموله نفتی که از تنگه هرمز عبور می‌کند در برابر حملات احتمالی — مین‌ها، پهپادها، حملات موشکی — یک عملیات تمام وقت است. این امر به حضور مستمر نظامی نیاز دارد. ایران فقط نیاز دارد هر از گاهی به یک نفتکش ضربه بزند تا قابلیت اطمینان محموله‌های نفتی جهان را زیر سؤال ببرد.

امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، پنجشنبه گذشته به همین اندازه گفت وقتی اعلام کرد که باز کردن تنگه هرمز با زور «غیرواقعی» است و «این کار فقط با هماهنگی ایران قابل انجام است». او عملاً پذیرفت که جریان نفت بدون موافقت ایران قابل تضمین نیست.

برای دهه‌ها، خلیج فارس یک توافق ساده داشت: تولیدکنندگان نفت صادر می‌کردند، بازار‌ها قیمت‌گذاری می‌کردند و ایالات متحده مسیر را ایمن می‌کرد. این سیستم بدون بی‌ثباتی، رقابت را مجاز می‌داشت. اکنون، این سیستم از هم پاشیده است.

کشور‌های حاشیه خلیج فارس برای درآمد دولتی خود به شدت به صادرات انرژی وابسته هستند. هنگامی که نرخ‌های بیمه افزایش می‌یابد و حمل و نقل نامطمئن می‌شود، تأثیر مالی فوری است. دولت‌ها تعدیل می‌کنند. محموله‌ها مسیر خود را تغییر می‌دهند. قرارداد‌ها دوباره مذاکره می‌شوند.

اگر عدم قطعیت ادامه یابد، ترتیبات خلیج فارس ناگزیر تغییر خواهد کرد و جای خود را به نظم منطقه‌ای متفاوت خواهد داد — نظمی که در آن کشور‌های حاشیه خلیج به طور فزاینده‌ای با بازیگری که می‌تواند مستقیماً بر قابلیت اطمینان صادرات آنها تأثیر بگذارد، همراهی می‌کنند. آن بازیگر اکنون ایران است.

پیامد‌های جهانی در آسیا بارزترین خواهد بود. ژاپن، کره جنوبی و هند به شدت به انرژی خلیج فارس وابسته هستند. چین، اگرچه متنوع‌تر است، اما به سهم زیادی از واردات انرژی خود به این منطقه وابسته است. این وابستگی‌ها در زیرساخت‌ها — پالایشگاه‌ها، مسیر‌های حمل و نقل و سیستم‌های ذخیره‌سازی که نمی‌توان به سرعت دوباره پیکربندی کرد — ریشه دوانده است.

اگر اختلال در تأمین انرژی ادامه یابد، اثرات گسترده خواهد بود. هزینه‌های بالاتر بیمه و حمل و نقل قیمت‌ها را افزایش می‌دهد. تراز‌های تجاری بدتر می‌شود. ارز‌ها تضعیف می‌شوند. تورم افزایش می‌یابد. وابستگی انرژی شروع به شکل دادن به سیاست خواهد کرد. دولت‌ها دسترسی به انرژی را در اولویت قرار خواهند داد. انتخاب‌های دیپلماتیک محدود خواهد شد. اقداماتی که خطر بی‌ثباتی بیشتر را به همراه دارد، حفظ آنها دشوارتر خواهد شد. جهانی در دهه ۱۹۷۰ که در آن شوک‌های نفتی منجر به سال‌های رکود تورمی می‌شود، دیگر یک خاطره دور نخواهد بود، بلکه واقعیتی نزدیک خواهد بود.

باز هم، ایران سود خواهد برد.

چین برای حفظ رشد خود به انرژی خلیج فارس وابسته است. روسیه از قیمت‌های بالاتر و بی‌ثبات‌تر انرژی سود می‌برد. ایران از موقعیت خود در نقطه تنگنای هرمز اهرم فشار به دست می‌آورد.

هر یک از این سه کشور انگیزه‌هایی دارد که برخلاف ثبات اقتصادی ایالات متحده و متحدانش است. این سه کشور نیازی به هماهنگی رسمی ندارند. ساختار سیستم آنها را در یک جهت سوق می‌دهد. این گونه است که یک نظم جدید پدیدار می‌شود — نه از طریق یک اتحاد رسمی (حداقل نه در ابتدا)، بلکه از طریق انگیزه‌های همگرا که در طول زمان یکدیگر را تقویت می‌کنند.

سناریو‌های قابل قبول دیگر در نظم جهانی جدید در حال ظهور، تاریک‌تر نیز هستند. تصور کنید ایران با کنترل حدود ۲۰ درصد نفت جهان، روسیه با حدود ۱۱ درصد و چین قادر به جذب بخش زیادی از آن عرضه. آنها یک کارتل تشکیل می‌دهند تا ۳۰ درصد نفت جهان را از غرب دریغ کنند. شما برای تشخیص عواقب فاجعه‌بار به تحلیل پیچیده‌ای نیاز ندارید: کاهش سریع قدرت ایالات متحده و اروپا، و یک تغییر جهانی به سمت چین، روسیه و ایران.

ایالات متحده با یک انتخاب دشوار روبروست: یا متعهد به یک تلاش بلندمدت برای بازپس گیری کنترل بر تنگه هرمز شود، یا ترتیبات جدید انرژی جهانی را بپذیرد که در آن کنترل ایالات متحده دیگر تضمین شده نیست.

اگر انتخاب به پذیرش باشد، نتیجه روشن است: نظام بین‌الملل با ایران به عنوان چهارمین قطب قدرت جهانی بازسازی خواهد شد. با این حال، اگر ایالات متحده بازپس گیری کنترل نظامی را انتخاب کند، درگیر جنگی طولانی خواهد شد، جنگی که به خوبی ممکن است آن را ببازد.

جنگ ایران یک درگیری نظامی نیست که ایالات متحده به سادگی بتواند از آن عقب نشینی کند و همه چیز به حالت قبل بازگردد. ایران مطمئناً در یک توافق جدید با ایالات متحده بهای سنگینی را مطالبه خواهد کرد —، اما این بها مطمئناً کمتر از بهای آینده جایگزین خواهد بود. این یک جنگ تحول‌آفرین است، و اگر این تغییرات حتی برای چند سال ادامه یابد، نظم جهانی به طور غیرقابل برگشتی تغییر خواهد کرد.

منبع: انتخاب

برچسب ها:
تازه ها
نیازمندیها
جدیدترین خبرها و تصاویر از بازیگران سینمای ایران و جهان
جدیدترین خبرها و تصاویر از حیات‌وحش ایران و جهان