۰۲/ارديبهشت/۱۴۰۵ | ۱۹:۴۲
۱۷:۳۱
۱۴۰۵/۰۲/۰۲

پشت پرده تصمیم ترامپ برای تمدید نامحدود آتش‌بس با ایران

دونالد ترامپ
ایجاد تعلیق یا جلوگیری از تصمیم‌گیری، یکی از شیوه‌های اعمال قدرت است که در علم سیاست به عنوان «چهره دوم قدرت» شناخته می‌شود؛ یعنی طرف قوی مانع از این می‌شود که طرف طبق تصور او ضعیف‌تر بتواند تصمیم بگیرد و اصطلاحاً او را در وضعیت تعلیق و بلاتکلیفی نگه می‌دارد.
کد خبر: ۵۷۲۳۲

آیا سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران دچار سردرگمی است یا ما با یک رویکرد کاملا شخصی‌سازی‌شده و جدید روبه‌رو هستیم؟ از شعارهای اولیه تغییر نظام سیاسی مستقر و برچیدن برنامه هسته‌ای گرفته تا استراتژی عجیب تمدید یک‌طرفه آتش‌بس، رفتار کاخ سفید پرسش‌های بی‌شماری ایجاد کرده است. 

به گزارش ایرنا، در حالی که به گواه بسیاری از کارشناسان روابط بین الملل، ایالات متحده و اسرائیل به هیچ کدام از اهداف خود جنگ چهل روزه با ایران دست نیافتند، رئیس جمهور آمریکا شامگاه گذشته با پایان مهلت آتش بس دو هفته‌ای با ایران، آن را به صورت نامحدود تمدید کرد. 

آیا سیاست دولت دونالد ترامپ از ابتدا تا به امروز تشدید تنش نظامی و اقتصادی با ایران با هدف تغییر نظام مستقر بوده و از میز دیپلماسی نیز برای زمان خریدن استفاده کرده است؟ ترک مخاصمه و برقراری صلح پایدار میان ایران و ایالات متحده تا چه اندازه ممکن است؟ هدف واشنگتن از اعلام ناگهانی تمدید آتش‌بس چیست؟ این پرسش‌ها را با رحمان قهرمان‌پور، کارشناس ارشد سیاست خارجی و تحلیل‌گر روابط بین‌الملل در میان گذاشتیم: 

بسیاری از کارشناسان در رسانه‌های بین المللی از آشفتگی و سردرگمی سیاست خارجی ایالات متحده در قبال ایران سخن می‌گویند. برای این ادعا، مصداق‌هایی هم قابل بیان هستند از جمله اینکه واشنگتن در یک سال و نیم اخیر مذاکره و جنگ و حالا آتش بس را توامان با ایران تجربه کرده است. برخی معتقدند که مذاکره فریب بود و هدف دولت ترامپ از ابتدا حمله نظامی به ایران بود. عده‌ای دیگر هدف را تضعیف تهران و وادار شدن آن به امتیاز دادن بیشتر پای میز مذاکره می‌دانند. تحلیل شما از رفتار کاخ سفید در قبال تهران چیست؟ 

باید بین رقابت‌های سیاسی و تحلیل سیاست خارجی آمریکا تفکیک قائل شویم. بخشی از کسانی که معتقدند سیاست آمریکا دچار سردرگمی است، در واقع این ادعا را در چارچوب رقابت‌های حزبی داخل آمریکا مطرح می‌کنند؛ برای مثال، دموکرات‌ها همواره سیاست خارجی جمهوری‌خواهان را فاقد انسجام می‌دانند و برعکس، جمهوری‌خواهان نیز به دموکرات‌ها می‌گویند که شما سیاست خارجی منسجمی ندارید. 

اگر از این سطح از لفاظی‌های سیاسی در رقابت‌های حزبی فراتر برویم، مسئله اصلی این است که در دوره ترامپ، سیاست خارجی آمریکا بیش از دوره‌های قبل شخصی‌سازی شده است. این شخصی‌سازی، کاهش نقش بروکراسی و افول و کمرنگ شدن رویه‌های مرسوم در تصمیم‌گیری‌های سیاست خارجی، باعث شده که از یک منظر انتقادی، نوعی آشفتگی بر سیاست خارجی آمریکا حاکم شود؛ در حالی که از نگاه طرفداران ترامپ، یک رویه جدید در سیاست خارجی جا افتاده است. 

واقعیت این است که برای بسیاری از رفتارهای سیاست خارجی آمریکا و به‌ویژه رفتارهای ترامپ، فعلاً مفاهیم تبیین‌کننده خوبی نداریم. مثلاً آنچه ترامپ در ونزوئلا انجام داد، آیا یک سردرگمی بود؟ یک موفقیت در سیاست خارجی بود؟ یک تغییر رژیم کلاسیک بود یا یک تغییر رژیم از نوع جدید بود؟ به عبارت دیگر، اگر از سطح لفاظی‌های سیاسی فراتر برویم، آنچه را ترامپ و تیم او انجام می‌دهند صرفاً یک حادثه گذرا ندانیم و به جنبه‌های جامعه‌شناختی و ریشه‌های داخلی این تیم جدید توجه کنیم، باید بپذیریم که سهم دونالد ترامپ در سیاست خارجی و تأثیر نگرش‌ها و رفتارهای او پررنگ‌تر شده است. 

از طرف دیگر، اقداماتی که ترامپ در رابطه با خاورمیانه، اروپا، چین و دیگر کشورها انجام می‌دهد، به همین زودی‌ها قابل هضم برای ساختار سیاست خارجی آمریکا نخواهد بود. 

فکر می‌کنید تغییر نظام سیاسی در ایران تا چه اندازه هدف مشترک اسرائیل و آمریکا بود؟ آیا به راستی کاخ سفید با آن میزان نهاد اطلاعاتی و امنیتی گمان می‌کرد که حمله به ایران و هدف قرار دادن سران سیاسی و نظامی آن به معنای پایان کار نظام سیاسی مستقر خواهد بود؟ فکر می‌کنید هنوز هم به چنین نتیجه‌ای امیدوار است؟ 

اگر به کلیت سیاست خارجی آمریکا و رفتار ترامپ در دوران ریاست‌جمهوری نگاه کنیم، به نظر می‌رسد که با قطعیت قابل قبولی می‌توان ادعا کرد که اساساً پروژه دولت‌ملت‌سازی و تغییر رژیم به سبک کلاسیک (یعنی شبیه آنچه در عراق در سال ۲۰۰۳ و در افغانستان در سال ۲۰۰۱ اتفاق افتاد) در دستور کار ترامپ نبوده است. هرچند به اقتضای موقعیت و حوادث، شاید تلاش کرده باشد که شانس خود را آزمایش کند؛ مثلاً عده‌ای گفتند که می‌شود این کار را کرد و مخصوصاً در جنگ اخیر حرف‌هایی زد که نشان می‌داد به قول معروف به این موضوع فکر می‌کند. اما به لحاظ سیاست‌گذاری عملی، به نظر می‌رسد که ترامپ و تیمش اساساً اعتقادی به پروژه دولت‌ملت‌سازی، تغییر رژیم و از بین بردن نهادهای موجود ندارند. 

بنابراین، وقتی حرف‌های ترامپ را کنار هم می‌گذاریم با حرف‌های همفکرانش در این تیم جدید، می‌فهمیم که منظور آن‌ها از تغییر رژیم، آن چیزی نیست که مثلاً در عراق در سال ۲۰۰۳ اتفاق افتاد. بیشترِ آن‌ها به دنبال نوعی از تغییر رژیم هستند که با کمترین هزینه انجام شود، نهادهای نظامی به هم نریزد و کشور دچار آشوب نشود. الگوی ایده‌آل آن‌ها، به تعبیر عامیانه‌اش، همان الگویی است که در ونزوئلا اتفاق افتاد؛ یعنی کشور دچار بی‌نظمی نشود و صرفاً رأس سیستم عوض شود. 

ترامپ منتظر است که سیستم از بالا و توسط افرادی اصلاح شود یا تغییر کند که خودشان در این سیستم نقش داشتند و آن را ایجاد کرده‌اند. در واقع، اگر از ذهنیت ترامپ بخواهیم به صحنه نگاه کنیم، او می‌گوید کسانی که باید این تغییر را انجام دهند، خودشان مسببان وضع موجود بودند و این سیستم را خوب می‌شناسند؛ اما کاری که آمریکا انجام می‌دهد این است که به زور می‌خواهد به آن‌ها بگوید ادامه مسیر گذشته ممکن نیست و اسم این را گذاشته است «دیپلماسی اجبار». 

بنابراین، من همچنان معتقدم که ترامپ به تغییر رژیم کلاسیک و سنتی در ایران فکر نمی‌کند و منظور و برداشت او از تغییر رژیم، به آن چیزی نزدیک است که اصطلاحاً در ادبیات سیاسی رایج حزبی در ایران به عنوان «استحاله سیاسی» تعبیر می‌شود. 

اما در مقابل، به نظر می‌رسد که سیاست اسرائیل همان تغییر رژیم کلاسیک در ایران است؛ زیرا از نظر مقامات اسرائیلی، آن چیزی که ترامپ در ذهنش به عنوان تغییر رژیم تعریف می‌کند، تهدید جمهوری اسلامی علیه اسرائیل را از بین نمی‌برد. بنابراین، همان‌طور که مقامات مختلف اسرائیلی گفتند، آن‌ها دنبال این هستند که در ایران تغییر رژیم به معنای کلاسیک اتفاق بیفتد و کسانی که در رأس قدرت هستند، به صورت کامل کنار بروند. 

جمهوری اسلامی ایران بر خاتمه جنگ و نه آتش بس موقت تاکید دارد. فکر می‌کنید اساسا با توجه به حضور بازیگر سومی به نام اسرائیل در این صحنه، رسیدن به شرایط ترک مخامصه میان ایران و امریکا و برقراری صلح پایدار تا چه اندازه دست یافتنی و ممکن است؟ 

به نظر می‌رسد که تحقق ترک مخاصمه میان ایران و آمریکا و برقراری صلح پایدار در کوتاه‌مدت (یعنی در سه چهار ماه آینده) قابل حصول و دسترسی نباشد. این موضوع نه تنها به خاطر کارشکنی‌های اسرائیل، بلکه به دلیل وضعیت داخلی در ایران، تغییرات سیاست داخلی و تغییرات ساختار قدرت است. از طرف دیگر، آمریکا نیز به این باور دارد که پروژه‌ای که شروع کرده، به این‌زودی‌ها تمام نخواهد شد. 

مجموعه اقداماتی که آمریکا انجام داده، پیامدهای جانبی دارد و آمریکا به این امر واقف است. هم در اظهارات ترامپ و هم در اظهارات تیم او می‌توان به وضوح دید که آن‌ها معتقدند تحولاتی که دنبالش هستند، به همین سرعت و به همین‌زودی‌ها محقق نخواهد شد. 

بنابراین، وقتی از یک «توافق کلی» صحبت می‌شود، معنایش این است که هر دو طرف به این جمع‌بندی رسیده‌اند که در کوتاه‌مدت و با این سرعت، امکان ترک مخاصمه وجود ندارد؛ بلکه باید مجموعه‌ای از اقدامات از سوی هر دو طرف صورت بگیرد تا زمینه این کار در میان‌مدت فراهم شود. 

دونالد ترامپ دائما در سخنرانی‌های خود ادعا می‌کند که هدف از حمله نظامی به ایران، از میان بردن توانمندی هسته‌ای این کشور بوده اما هیچ کدام از جزئیات رفتار نظامی و سیاسی و اقتصادی امریکا موید این ادعا نیست. در چنین شرایطی فکر می‌کنید یک توافق به فرض هسته‌ای باعث متوقف شدن روند تنش آفرینی واشنگتن با تهران خواهد شد؟ 

مسئله این است که ماهیت دوگانه فناوری هسته‌ای و از طرف دیگر، وسعت برنامه هسته‌ای ایران، موضوع را برای ترامپ پیچیده‌تر کرده است. به چه معنا؟ به این معنا که یک زمانی شما در مورد لیبی و خلع سلاح آن در سال ۲۰۰۳ صحبت می‌کنید، به این معناست که محمد قذافی تجهیزات هسته‌ای خود را در کشوی می‌گذارد و می‌فرستد؛ چرا که زیرساخت هسته‌ای در لیبی هرگز شکل نگرفته بود. 

اما یک زمانی در مورد بحث هسته‌ای در ایران، برزیل و آرژانتین صحبت می‌کنید، موضوع متفاوت می‌شود. چرا؟ برای اینکه شما هم در ایران و هم در برزیل و آرژانتین، زیرساخت‌های هسته‌ای متعددی دارید؛ از نیروگاه‌های آب سنگین گرفته تا نیروگاه‌های تولید برق، مراکز غنی‌سازی، تولید فلز اورانیوم و معادن کشف اورانیوم. بنابراین، شما در اینجا با یک زیرساخت هسته‌ای روبرو هستید. 

پس در زمانی که یک کشور دارای زیرساخت هسته‌ای است، طرح این ادعا که برنامه هسته‌ای این کشور متلاشی شده، کار سختی است. کما اینکه امروزه بسیاری از متخصصان کنترل تسلیحاتی نیز اذعان دارند که کل زیرساخت‌های هسته‌ای ایران از بین نرفته است؛ شما به هر حال آزمایشگاه جاب بن حیان را دارید، تهران را دارید، رآکتور اتمی بوشهر را دارید و همچنان تأسیسات هسته‌ای متعددی دارید. 

اینجاست که ترامپ به مرور دریافت که باید منظور خود را از غیرهسته‌ای شدن ایران شفاف کند و در مقطعی موضوع غنی‌سازی صفر و حتی برچیدن برنامه هسته‌ای ایران را مطرح کرد. اما به مرور که جلو رفت، دید که این کار شدنی نیست و شروع کرد به تغییر در ماشین عملیاتی خودش؛ او حتی اصل غنی‌سازی در ایران را پذیرفت و از سیاست غنی‌سازی صفر عدول کرد و به سمت سیاست تعلیق بلندمدت غنی‌سازی حرکت کرد. این نشان می‌دهد که در واقع ابعاد فنی مسئله هسته‌ای، به مرور خودش را بر سیاست‌گذاری ترامپ تحمیل کرده است. 

اما جدا از اینکه ترامپ از نظر فنی چه چیزی به دست بیاورد، به خاطر اینکه الان با بحران دستاورد سیاسی در جنگ با ایران مواجه است، هر آن چیزی را که به دست بیاورد، تلاش خواهد کرد که به عنوان یک پیروزی بزرگ در سیاست داخلی آمریکا به دموکرات‌ها، افکار عمومی و طرفداران خودش بفروشد. 

حالا باید ببینیم که آیا در آن رقابت سیاسی حزبی، دموکرات‌ها می‌توانند این روایت ترامپ را زیر سوال ببرند؟ افراد مثل وندی شرمن، جان کری و دیگران از همین الان شروع کرده‌اند به گفتن اینکه توافقی که ترامپ با ایران انجام خواهد داد، چیزی فراتر از برجام نیست. خب، این یک مسئله سیاست حزبی در داخل آمریکاست، کما اینکه در ایران هم هست. 

ولی در کل، آن چیزی که در عمل می‌بینیم این است که ترامپ با لحاظ محدودیت‌های عملی و فنی در مورد زیرساخت هسته‌ای ایران، به این جمع‌بندی رسیده که از مواضع گذشته خودش تا حدی عبور کند. 

برخی از کارشناسان معتقدند که امریکا به دنبال پیاده‌سازی نسخه لیبی در ایران است لذا هر گونه امتیاز دهی به تیم ترامپ منجر به خاتمه جنگ و یا رفع موثر تحریم نخواهد شد. تا چه اندازه با این تحلیل موافق هستید و در چنین شرایطی فکر می‌کنید بهترین گزینه اجرایی پیش روی ایران چه می‌تواند باشد؟ 

در مورد لیبی یک سوءتفاهم بزرگ در ایران وجود دارد و به اشتباه تصور می‌شود که خلع سلاح لیبی پس از جریانات داخلی، شورش‌ها و اعتراضات بهار عربی رخ داد؛ در حالی که خلع سلاح لیبی حدود هفت یا هشت ماه پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ اتفاق افتاد. ضمن اینکه مذاکرات آن از مدت‌ها پیش توسط پسر محمد قذافی آغاز شده بود و در واقع لیبی پذیرفته بود که به بازماندگان حادثه هواپیمای لاکربی خسارت بدهد. 

از طرف دیگر، لیبی تجهیزاتی را که از شبکه طاهرخان در مالزی به صورت قاچاقی خریده بود، تا آن زمان به زیرساخت هسته‌ای تبدیل نکرده بود. لیبی زیرساخت‌های هسته‌ای گسترده‌ای نداشت، غنی‌سازی را شروع نکرده بود و تأسیسات متعددی نداشت. بنابراین، برچیدن برنامه هسته‌ای لیبی بسیار راحت‌تر بود. 

این در حالی است که اگر به ایران نگاه کنیم، ما در ایران یک زیرساخت گسترده هسته‌ای داریم که برنامه هسته‌ای ایران را بیشتر شبیه به برزیل و آرژانتین می‌کند تا لیبی. لذا مقایسه این دو موضوع، یک مقایسه دقیق و علمی نیست و اساساً خلع سلاح لیبی ارتباطی به اعتراضات داخلی نداشت؛ چرا که لیبی زیرساخت هسته‌ای درست نکرده بود، سراغ غنی‌سازی نرفته بود، معادن استخراج اورانیوم نداشت و بسیاری از کارهای دیگری که برای شکل‌گیری فناوری هسته‌ای لازم بود، در لیبی اتفاق نیفتاده بود. 

فکر می‌کنید انگیزه دونالد ترامپ از تمدید یکطرفه آتش بس چه بود و اینکه این وضعیت برای ایران و جنگ جاری چه معنایی دارد؟ 

ایجاد تعلیق یا جلوگیری از تصمیم‌گیری، یکی از شیوه‌های اعمال قدرت است که در علم سیاست به عنوان «چهره دوم قدرت» شناخته می‌شود؛ یعنی طرف قوی مانع از این می‌شود که طرف طبق تصور او ضعیف‌تر بتواند تصمیم بگیرد و اصطلاحاً او را در وضعیت تعلیق و بلاتکلیفی نگه می‌دارد. 

به نظر می‌رسد که ترامپ از تمدید یک‌طرفه آتش‌بس هم به دنبال اعمال قدرت بر ایران است تا این بلاتکلیفی را در تصمیم‌گیری‌های سیاسی و حتی اقتصادی در ایران ایجاد کند که خود شکلی از اعمال فشار بر ایران محسوب می‌شود. از طرف دیگر، این تمدید آتش‌بس می‌تواند در واقع به معنای آمادگی احتمالی برای زدن یک ضربه نظامی، در شرایط و زمانی باشد که آمریکا آن را به نفع خودش می‌داند. 

یعنی با تمدید آتش‌بس، اگر ایران وضعیت آماده‌باش را حفظ کند، طبیعتاً به مرور زمان نمی‌تواند سطح بالای آمادگی را حفظ کند و دچار نوعی فرسایش می‌شود؛ در حالی که مثلاً نیروهای آمریکایی در وضعیت آماده‌باش سطح بالایی قرار ندارند و بنابراین این موضوع نیز خودش به نوعی اعمال فشار بر ایران است. 

حالا، تمدید آتش‌بس و ایجاد وضعیت تعلیق، بلاتکلیفی و بی‌تصمیمی، هم می‌تواند منجر به افزایش فشارهای داخلیِ سیاسی و اقتصادی بر نظام سیاسی ایران شود و هم می‌تواند در سطح خارجی و نظامی، به افزایش احتمال درگیری نظامی در آینده منجر گردد.

تازه ها
نیازمندیها
جدیدترین خبرها و تصاویر از بازیگران سینمای ایران و جهان
جدیدترین خبرها و تصاویر از حیات‌وحش ایران و جهان