جنگ یا مذاکره؛ روایت قالیباف از نبرد همزمان در تنگه هرمز و دیپلماسی
زیسان: در شرایطی که فضای سیاسی و امنیتی منطقه به شکل بیسابقهای در حال نوسان میان جنگ و مذاکره است، مجموعهای از مواضع رسمی، تحرکات نظامی و پیامهای متناقض دیپلماتیک، تصویری پیچیده و چندلایه از آینده روابط ایران و آمریکا ترسیم کرده است.
به گزارش زیسان، در این میان، سخنان محمدباقر قالیباف بهعنوان یکی از چهرههای کلیدی در ساختار تصمیمگیری، نهتنها بازتابدهنده وضعیت میدانی است، بلکه چارچوبی تحلیلی از راهبرد کلان جمهوری اسلامی در مواجهه با بحران ارائه میدهد؛ راهبردی که بر پیوند همزمان «میدان»، «خیابان» و «دیپلماسی» استوار است.
تنگه هرمز؛ از اهرم ژئوپلیتیک تا خط قرمز امنیتی
تحولات اخیر بار دیگر تنگه هرمز را به کانون اصلی تنشها تبدیل کرده است. اعلام رسمی مبنی بر احتمال مسدود شدن این گذرگاه در صورت تداوم محاصره دریایی از سوی آمریکا، نشان میدهد که ایران همچنان از این موقعیت ژئوپلیتیک بهعنوان یک اهرم فشار استراتژیک استفاده میکند.
در همین راستا، قالیباف با لحنی قاطع تأکید میکند که کنترل تنگه هرمز در اختیار ایران است و هیچ قدرتی نمیتواند شرایطی ایجاد کند که دیگران از این مسیر عبور کنند، اما ایران نتواند. او حتی به یک نمونه عینی از تقابل مستقیم اشاره میکند؛ جایی که به گفته وی، نیروهای آمریکایی در جریان تلاش برای مینروبی با هشدار ایران مواجه شدند و تنها ۱۵ دقیقه فرصت خواستند تا عقبنشینی کنند.

این روایت، علاوه بر نمایش آمادگی نظامی، حامل یک پیام بازدارنده روشن نیز هست: هرگونه تغییر در وضعیت موجود، با پاسخ فوری روبهرو خواهد شد.
با این حال، روایتهای متضاد رسانهای - از جمله ادعای حضور فعال ناوها و بالگردهای آمریکایی در منطقه - نشان میدهد که تنگه هرمز نهفقط یک میدان نظامی، بلکه عرصهای برای جنگ روایتها نیز هست؛ جایی که هر طرف تلاش میکند تصویر برتری خود را تثبیت کند.
سایه جنگ؛ میدان آماده، تصمیم نامعلوم
به گزارش زیسان، همزمان با این تنشها، گزارشهایی از افزایش تحرکات نظامی آمریکا، از جمله اعزام گسترده هواپیماهای ترابری و برگزاری جلسات امنیتی در کاخ سفید، احتمال بازگشت به درگیری را تقویت کرده است. برخی رسانهها نیز از احتمال ازسرگیری جنگ در روزهای آینده خبر میدهند.
اما نکته قابل توجه در این میان، ارزیابی قالیباف از وضعیت «میدان» است. او با اشاره به جنگهای اخیر، مدعی است که ایران در حوزه آفندی و طراحی نظامی به سطحی بالاتر از گذشته رسیده و توانسته در مدتزمانی کوتاه، پیشرفتهای قابل توجهی در حوزه پدافند و عملیات داشته باشد. اشاره او به اصابت حدود ۱۸۰ پهپاد و همچنین عملیات علیه جنگندههای پیشرفته، تلاشی است برای نشان دادن ارتقای توان فنی و عملیاتی ایران.

با این حال، قالیباف برخلاف برخی روایتهای اغراقآمیز، تأکید میکند که «دشمن نابود نشده» و همچنان از منابع مالی و تسلیحاتی گسترده برخوردار است. این جمله، از یکسو نوعی واقعگرایی راهبردی را نشان میدهد و از سوی دیگر، فاصلهگذاری با گفتمانهای هیجانی داخلی است که خواهان ادامه جنگ تا نابودی کامل طرف مقابل هستند.
دیپلماسی بهمثابه ادامه میدان؛ روایت قالیباف از «مبارزه ترکیبی»
مهمترین بخش از سخنان قالیباف را میتوان در نگاه او به «مذاکره» جستوجو کرد؛ جایی که او صراحتاً دیپلماسی را نه یک عقبنشینی، بلکه «یک روش مبارزه» معرفی میکند. از نگاه او، سه عرصه «میدان»، «خیابان» و «دیپلماسی» نهتنها از هم جدا نیستند، بلکه مکمل یکدیگرند و در مجموع یک «عرصه واحد» را تشکیل میدهند.
او تأکید میکند که دستاوردهای نظامی زمانی معنا پیدا میکنند که در حوزه سیاسی و حقوقی تثبیت شوند؛ به بیان دیگر، پیروزی در میدان بدون ترجمه آن به زبان دیپلماسی، ناقص خواهد بود. این نگاه، نوعی بازتعریف از مفهوم قدرت است؛ قدرتی که نهفقط در توان نظامی، بلکه در توان چانهزنی و تثبیت حقوق نیز معنا پیدا میکند.

قالیباف همچنین به فضای داخلی اشاره میکند و از فشار برخی جریانها برای کنار گذاشتن مذاکره انتقاد میکند. او میگوید شنیده که برخی معتقدند باید پس از موفقیتهای نظامی، مسیر جنگ ادامه پیدا کند، اما در مقابل تأکید میکند که هدف اصلی، «تثبیت حقوق ملت» است، نه صرفاً ادامه درگیری.
در حوزه مذاکرات، او به جزئیات مهمی نیز اشاره میکند: از وجود سوءتفاهمها در برخی موضوعات مانند آزادسازی داراییها گرفته تا رسیدن به جمعبندی در برخی موارد و باقی ماندن اختلاف در برخی دیگر. او همچنین بر سیاست «تعهد گامبهگام» تأکید دارد؛ رویکردی که نشاندهنده بیاعتمادی عمیق به طرف آمریکایی است و بر پرهیز از اجرای یکجانبه تعهدات تأکید میکند.
نکته قابل توجه دیگر، روایت او از گفتوگو با مقامهای آمریکایی است؛ جایی که بهصراحت اعلام میکند ایران با «حسن نیت، اما با بیاعتمادی» وارد مذاکرات شده است. این ترکیب دوگانه، شاید بهترین توصیف از وضعیت کنونی دیپلماسی باشد: تمایل به مذاکره، در کنار تردید جدی نسبت به نتایج آن.
در کنار این مواضع، اظهارات مقامات وزارت خارجه نیز بر همین خط مشی تأکید دارد؛ رد خواستههایی مانند انتقال مواد غنیشده، انتقاد از «زیادهخواهی» آمریکا و تأکید بر لزوم رفع تحریمها، همگی نشان میدهد که فاصله طرفین همچنان قابل توجه است.
در مجموع، آنچه از دل این تحولات و بهویژه سخنان قالیباف برمیآید، یک راهبرد «مبارزه ترکیبی» است؛ راهبردی که تلاش میکند از تمامی ابزارها - از قدرت نظامی تا حضور اجتماعی و چانهزنی دیپلماتیک - بهصورت همزمان بهره ببرد. در چنین چارچوبی، نه جنگ بهطور کامل کنار گذاشته شده و نه مذاکره بهعنوان تنها گزینه پذیرفته شده است.
آینده این بحران، بیش از هر چیز، به این بستگی دارد که کدامیک از این سه عرصه - میدان، خیابان یا دیپلماسی - دست بالا را پیدا کند و آیا طرفین خواهند توانست از دل این تنش چندلایه، به نقطهای از تعادل برسند یا خیر.