08/بهمن/1404 | 08:55
۱۳:۲۱
۱۴۰۴/۱۰/۱۶
واقعیت تلخ سفره‌ها و گزارشی میدانی از هزینه واقعی خوراک در ایرانِ امروز

حقوقِ یک ماه، غذایِ یک هفته!

حقوقِ یک ماه، غذایِ یک هفته!
تهرانِ دی ۱۴۰۴، شهری است که در آن غذا دیگر بدیهی نیست. هر وعده، نتیجه یک محاسبه است و هر خرید، تصمیمی دشوار. سفره‌ها ساده‌تر شده‌اند، اما فشار‌ها پیچیده‌تر؛ و شاید مهم‌ترین پرسش این نباشد که «چقدر باید برای غذا خرج کرد؟» بلکه این باشد: چند خانواده هنوز می‌توانند از پس آن برآیند؟
کد خبر: ۵۳۹۱۲

زی‌سان: ساعت از هشت صبح گذشته است. یخچال باز می‌شود، نگاهی کوتاه به قفسه‌ها انداخته می‌شود و بعد، سکوت. نه از سر بی‌حوصلگی، بلکه از سر محاسبه. این روز‌ها پیش از آن‌که غذا پخته شود، عدد‌ها باید کنار هم بنشینند؛ عدد قیمت‌ها، عدد درآمد، عدد روز‌های باقی‌مانده تا آخر ماه.

به گزارش زی‌سان، در تهرانِ دی‌ماه ۱۴۰۴، دیگر پرسش اصلی این نیست که «چی بپزیم؟» بلکه این است: اصلاً می‌شود پخت؟

قیمت‌ها چه می‌گویند؟ روایت بازار از زبان اعداد

قیمت‌های تازه مواد غذایی، تصویری روشن از وضعیت سفره‌ها به دست می‌دهند. سیب‌زمینی که زمانی غذای نجات‌بخش بود، حالا کیلویی ۴۰ هزار تومان قیمت دارد. تخم‌مرغ به ۱۵ هزار تومان برای هر دانه رسیده و روغن، یکی از پایه‌های پخت‌وپز، با بطری یک لیتری ۵۰۰ هزار تومان فروخته می‌شود. و اکثرا فروشگاه‌ها روغنی برای عرضه ندارند یا تعمدا روغن را از دید مشتری پنهان می‌کنند. 

برنج ایرانی، ستون سنتی غذای خانوادگی، کیلویی ۵۰۰ هزار تومان قیمت خورده و حتی برنج خارجی که سال‌ها جایگزین ارزان‌تر بود، حالا ۲۰۰ هزار تومان است. لبنیات هم از این موج جا نمانده‌اند؛ شیر لیتری بین ۷۵ تا ۹۰ هزار تومان و یک بسته پنیر معمولی ۱۵۰ هزار تومان قیمت دارد؛ و گوشت؟ گوشت قرمز گوسفندی با قیمت یک میلیون تومان برای هر کیلو، عملاً از برنامه روزانه بیشتر خانواده‌ها حذف شده و به کالایی مناسبتی تبدیل شده است.

صبحانه؛ ساده‌ترین وعده، گران‌تر از انتظار

برای یک خانواده چهار نفره، صبحانه‌ای ساده شامل نان، پنیر و شیر، حداقل‌ها را نمایندگی می‌کند. اما همین حداقل‌ها دیگر ارزان نیستند.

چهار لیتر شیر، با میانگین قیمتی حدود ۳۳۰ هزار تومان، و یک بسته پنیر ۱۵۰ هزار تومانی، یعنی فقط صبحانه یک روز نزدیک به ۴۸۰ هزار تومان هزینه دارد. نان را هم اگر حساب کنیم، عدد از این هم بالاتر می‌رود.

صبحانه‌ای که نه تنوع دارد و نه تجمل، حالا به یکی از پرهزینه‌ترین وعده‌های روزانه تبدیل شده است.

نهار؛ برنج هست، گوشت کمتر، حساب‌وکتاب بیشتر

نهار، وعده‌ای است که حذف‌کردنش سخت است. خانواده‌ای را تصور کنیم که هنوز می‌خواهد هفته‌ای چند بار غذایی «کامل‌تر» بخورد.

یک کیلو برنج خارجی (۲۰۰ هزار تومان)، نیم کیلو گوشت گوسفندی (۵۰۰ هزار تومان)، مقداری روغن، پیاز، رب و چاشنی‌های ساده — اقلامی که مجموعاً حدود ۸۰ هزار تومان به هزینه اضافه می‌کنند — یعنی یک نهار معمولی، بدون تجمل، حدود ۷۸۰ هزار تومان خرج برمی‌دارد.

در این محاسبه خبری از برنج ایرانی، دسر، ماست یا سالاد نیست؛ فقط یک قابلمه غذا برای چهار نفر.

شام؛ بازگشت به غذای اضطراری

وقتی هزینه نهار بالا می‌رود، شام معمولاً قربانی می‌شود. این‌جا است که دوباره پای تخم‌مرغ و سیب‌زمینی به میان می‌آید.

دو کیلو سیب‌زمینی (۸۰ هزار تومان)، هشت عدد تخم‌مرغ (۱۲۰ هزار تومان) و کمی نان؛ شامی ساده، سیرکننده و بی‌حاشیه. هزینه: حدود ۲۰۰ هزار تومان.

غذایی که نه از سر انتخاب، بلکه از سر اجبار به سفره آمده است.

جمع روزانه؛ یک عدد، یک شوک

وقتی هزینه سه وعده اصلی یک روز را کنار هم بگذاریم، عدد نهایی تکان‌دهنده است:

صبحانه: حدود ۴۸۰ هزار تومان

نهار: حدود ۷۸۰ هزار تومان

شام: حدود ۲۰۰ هزار تومان

جمع کل: حدود یک میلیون و ۴۶۰ هزار تومان در روز

این رقم فقط برای غذاست؛ نه میوه، نه تنقلات، نه چای و قند، نه مهمانی و نه حتی میان‌وعده کودکان.

یک خانواده چهار نفر ایرانی

هفته و ماه؛ وقتی هزینه غذا از حقوق جلو می‌زند

اگر این الگوی حداقلی را در مقیاس بزرگ‌تر ببینیم، تصویر روشن‌تر می‌شود:

هزینه هفتگی: بیش از ۱۰ میلیون تومان

هزینه ماهانه: حدود ۴۴ میلیون تومان

یعنی یک خانواده چهار نفره در تهران، برای داشتن غذایی ساده، اما نسبتاً متعادل، باید ماهانه چیزی نزدیک به ۴۴ میلیون تومان فقط برای خوراک کنار بگذارد.

مقایسه تلخ؛ غذا در برابر دستمزد

حداقل دستمزد رسمی در سال ۱۴۰۴ حدود ۱۵ میلیون تومان است. حتی اگر خانواده‌ای دقیقاً همین مقدار درآمد داشته باشد — که بسیاری ندارند — هزینه غذا به تنهایی چهار برابر درآمد ماهانه آنهاست.

این یعنی غذا دیگر «بخشی از هزینه‌ها» نیست؛ هزینه‌ای است که از کل درآمد عبور کرده است.

کوچک‌شدن سفره، بزرگ‌شدن پیامد‌ها

وقتی هزینه غذا این‌چنین بالا می‌رود، نتیجه فقط حذف گوشت یا لبنیات نیست. کاهش کیفیت تغذیه، حذف میوه و پروتئین، و جایگزینی غذا‌های پرکالری، اما کم‌ارزش، پیامد‌هایی است که آرام و بی‌صدا خود را نشان می‌دهد؛ از سلامت کودکان گرفته تا فرسودگی جسمی بزرگسالان.

جمع‌بندی؛ زندگی روی لبه عدد‌ها

تهرانِ دی ۱۴۰۴، شهری است که در آن غذا دیگر بدیهی نیست. هر وعده، نتیجه یک محاسبه است و هر خرید، تصمیمی دشوار. سفره‌ها ساده‌تر شده‌اند، اما فشار‌ها پیچیده‌تر؛ و شاید مهم‌ترین پرسش این نباشد که «چقدر باید برای غذا خرج کرد؟» بلکه این باشد: چند خانواده هنوز می‌توانند از پس آن برآیند؟

اگر بخواهی، در ادامه می‌توانم این گزارش را به‌صورت مقایسه‌ای با سال‌های قبل یا تحلیل دهک‌های درآمدی تهران هم گسترش بدهم.

نیازمندیها
جدیدترین خبرها و تصاویر از بازیگران سینمای ایران و جهان
جدیدترین خبرها و تصاویر از حیات‌وحش ایران و جهان