تصاویری منحصر به فرد از جسد صادق هدایت در آپارتمان اجارهای خیابان شامپیونه
زیسان: صادق هدایت، یکی از تأثیرگذارترین نویسندگان معاصر ایران، در ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ (۹ آوریل ۱۹۵۱) در سن ۴۸ سالگی در پاریس دست به خودکشی زد. او در آپارتمان اجارهای خود در خیابان شامپیونه، واقع در محلهای نزدیک بولوار سنمیشل، با باز گذاشتن شیر گاز و بستن تمام منافذ تهویه، به زندگی خود پایان داد. پیکر او در گورستان پرلاشز، در کنار بسیاری از بزرگان هنر و ادب جهان به خاک سپرده شد.
صادق هدایت در اواخر سال ۱۳۲۹ از فضای فرهنگی و سیاسی ایران ناامید شده و ایران را ترک کرده بود. او بدون پول و شغل در پاریس اقامت گزید؛ و سرانجام در ۱۹ فروردین خودکشی کرد. او نخستین نویسنده و ادیب ایرانی محسوب میشود که خودکشی کرده است. وی چند روز قبل از خودکشی بسیاری از داستانهای چاپنشدهاش را نابود کرده بود.

زندگینامه صادق هدایت
صادق هدایت در روز چهارشنبه ۲۸ بهمن ۱۲۸۱ در تهران متولد شد. پدرش هدایت قلیخان (اعتضاد الملک، فرزند نیّرالملک وزیر علوم، در دوره ناصرالدین شاه) و مادرش زیورالملوک (نوه عموی هدایتقلیخان، دختر حسینقلی مخبرالدوله) بود.
او کوچکترین پسر خانواده بود و دو برادر و دو خواهر بزرگتر از خود و یک خواهر کوچکتر از خود داشت.
صادق هدایت در سال ۱۲۸۷ تحصیلات ابتدایی را در سن ۶ سالگی در مدرسه علمیه تهران آغاز نمود. در سال ۱۲۹۳ روزنامه دیواری «ندای اموات» را در مدرسه انتشار داد و دوره متوسطه را در دبیرستان دارالفنون آغاز نمود؛ ولی در سال ۱۲۹۵ به خاطر بیماری چشمدرد مدرسه را ترک کرد و در سال ۱۲۹۶ در مدرسه سنلویی که مدرسه فرانسویها بود، به تحصیل پرداخت.
هدایت در ۱۳۰۳ از مدرسه سن لویی فارغالتحصیل گشت. در سال ۱۳۰۵ با اولین گروه دانشآموزان اعزامی به خارج راهی بلژیک شد و در رشته ریاضیاتِ محض به تحصیل پرداخت. هدایت از وضع تحصیل و رشتهاش در بلژیک راضی نبود و در اسفند ۱۳۰۵ پس از تغییر رشته و دوندگی فراوان از آنجا به پاریس رفت.
او در سال ۱۳۰۹، بیآنکه تحصیلاتش را به پایان رسانده باشد، به تهران بازگشت و در دفتر ارسال مرسلات بانک ملی مشغول به کار شد.
آنچه از زندگینامه صادق هدایت برمیآید این است که فکر خودکشی از همان ابتدای جوانی با وی همراه بوده است. نخستین اقدام به خودکشی او در سال ۱۳۰۷ در رودخانه مارن در کشور فرانسه بود که بینتیجه ماند زیرا سرنشینان یک قایق او را نجات دادند. گفته میشود که علت خودکشی وی مسائل عاطفی بودهاست؛ اگر چه هدایت هرگز راجع به خودکشی نخست خود توضیحی به هیچکس نداد.

نخستین نمونههای داستانهای کوتاه هدایت در همان سال خودکشی نافرجامش صورت گرفت. نمایشنامه پروین دختر ساسان، زندهبهگور و داستان کوتاه مادلن را در همین دوران نوشته است.
در سال ۱۳۱۰، صادق هدایت به همراه مجتبی مینویی، مسعود فرزاد و بزرگ علوی، گروهی متشکل از نویسندگان ضدسلطنتی و ضداسلامی را ایجاد کردند و نام آن را گروه اربعه یا چهار نهادند. در نهایت نظرات ضدسلطنتی صادق هدایت و انتقاد از جامعهای که از پیشرفت هراسان بود توجه مقامات را به خود جلب کرد. پس از انحلال گروه چهار و زندانی شدن برخی از اعضای آن، صادق هدایت برای فرار از ایران، به همراه علی شیرازپور پرتو معروف به شین پرتو به هند سفر کرد. او برای مدتی در جامعهی زرتشتیان پارسی در بمبئی زندگی کرد و در همین دوره بود که نوشتن بوف کور را به پایان رساند.
پس از آن، دوباره به تهران بازگشت و در بانک ملی مشغول به کار شد. سپس به ادارهی موسیقی کشور پیوست و مجلهی موسیقی را سردبیری کرد.
صادق هدایت پس از حملهی نیروهای متفقین به کشور و فروپاشی رژیم پهلوی اول، از فضای بازی که در جامعه به وجود آمده بود استقبال کرد اما هنگامی که امیدواری و خوشبینیاش به بدبینی تبدیل شد، سرخوردگی و ناامیدی در او شدت گرفت. دفتر موسیقی و مجلهی آن تعطیل شد و هدایت به دانشکدهی هنرهای زیبای دانشگاه تهران رفت و در آنجا در سمتهای مختلف مشغول به کار شد. آخرین اثر داستانی او به نام فردا در سال ۱۳۲۵ منتشر شد.

دلایل خودکشی هدایت
هدایت از جوانی با افسردگی، حس پوچی، انزوا و اضطرابهای فلسفی دستوپنجه نرم میکرد. در بسیاری از آثارش، از جمله بوف کور، رگههایی از نگاه تلخ به زندگی، مرگ، بیهودگی هستی و یأس از انسانها دیده میشود.
او بارها شغل عوض کرد، از کارهای دولتی گریزان بود، و ارتباط خوبی با ساختارهای رسمی نداشت. با اینکه در ایران تحسین شد، اما در زمان حیاتش، بسیاری از آثارش یا سانسور میشدند یا بهطور محدود منتشر میشدند و کمتر مورد درک عمومی قرار میگرفتند.

پرویز ناتل خانلری و دیگر معاصرانش گفتهاند که هدایت به مرور به همه چیز بدبین شده بود، از سیاست تا ادبیات و حتی انسانیت. برخی معتقدند دل بریدن از ایدئولوژیهای سیاسی (مثل فاصله گرفتن از حلقه چپگرایان) نیز در افسردگی عمیقش مؤثر بوده است.
هدایت تحت تأثیر فیلسوفان اگزیستانسیالیست مثل کییرکگور و ژان پل سارتر و نویسندگانی، چون کافکا بود. خودکشی برای او صرفاً یک کنش روانی نبود؛ نوعی انتخاب فلسفی در برابر «تحمیل هستی» و «معنای گمشده زندگی» بود.

آنچه از زندگینامه صادق هدایت برمیآید این است که فکر خودکشی از همان ابتدای جوانی با وی همراه بوده است. نخستین اقدام به خودکشی او در سال ۱۳۰۷ در رودخانه مارن در کشور فرانسه بود که بینتیجه ماند، زیرا سرنشینان یک قایق او را نجات دادند. گفته میشود که علت خودکشی وی مسائل عاطفی بودهاست؛ اگر چه هدایت هرگز راجع به خودکشی نخست خود توضیحی به هیچکس نداد.